تبلیغات
راز بهتر زیستن و بهتر زندگی کردن - تمایل ما به غرب
راز بهتر زیستن و بهتر زندگی کردن
بیا لبخند بزنیم بدون انتظار هیچ پاسخی از دنیا . . .

بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 26 فروردین 1394


اجتماعی | تمایل ما به غرب غرب از قرن هجدهم به کمک جامعه شناسان و مورخان و نویسندگان و هنرمندان و حتی انقلابیون و انسان دوستانش، این تز را به دنیا می خواهد تحمیل کند که تنها تمدن یکی است و آن همان شکلی است از تمدن که غرب ساخته و به جهان عرضه کرده است. 

به هر کس می خواهد متمدن باشد همین تمدنی را که ما می سازیم مصرف کند و اگر می خواهد آن را نفی کند باید وحشی بماند. فرهنگ، فرهنگی است به نام فرهنگ غرب. هر کس می خواهد در قرن بیستم فرهنگ داشته باشد باید فرهنگ غربی را بخرد. همین طور که کالای غربی را می خرد، همان طور که هر کس می خواهد تلویزیون داشته باشد، باید تلویزیون غربی را بخرد و بیاورد در خانه اش، همان طور هم هر که می خواهد فرهنگ داشته باشد و ارزش های فرهنگی خود را بپرورد، باید این قالب ها را که غرب برایش عرضه می کند بپذیرد. وگرنه بی فرهنگ، بی تمدن، یعنی وحشی است. پس یا وحشی ماندن، یا متمدن غربی شدن!

مواد غذایی غربی

این دو سرنوشت مختومی است که هر انسانی در برابرش باید یکی را انتخاب کند. و همه کوشش دو قرن غرب صرف ایجاد این ایمان به غرب و این بی ایمانی به خود شده است. این است که آقای موریس توز می گوید که در آفریقا، ملت الجزایر وجود ندارد، بلکه ملتی در حال شدن است. برای این که می خواهد تمدن بزرگ شمال آفریقا را که در چندین قرن پیش بزرگ ترین فیلسوف و جامعه شناس جهان و بنیان گذار جامعه شناسی در آنجا بوده نادیده انگارد و وقتی که در همین شمال آفریقا تمدن بزرگ وجود داشت، غربی ها شانتون دورولان داشتند، ادبیات شان این بود که برای کاروان های زیارتی مسیحی آواز کوچه باغی بخوانند.

در آن وقت تنها نقطه ای که در غرب دارای تمدن بود اسپانیا بود که شاگرد مقلد مغرب یعنی شمال آفریقا بوده است. ولی آنها می خواهند همه تمدن های گذشته را نفی کنند تا قالب های ساخته شده ی خودشان را بر جهان تحمیل کنند و این غارت و قتل عام عمومی شامل همه ی ملت ها از چین گرفته تا ایران و از ایران گرفته تا مصر، که تمدن های بزرگی در تاریخ ساخته اند، شود.

برای غرب مونی کولتور یکی از پدیده های استعمار است. استعمار برای این که خودش را آقای دنیا می داند، تمام جهان را مزرعه ی خودش می داند. این است که رشته کردن محصول کشورها، یکی از پدیده های استعماره است. مثلا می بیند که در کوبا نیشکر خوب می شود می گوید تمام سرزمین ها باید نیشکر کاشته شود و آن وقت ملت آنجا که نان ندارند بخورند باید گندم را از آمریکا وارد کنند. یا ملت مسلمان شمال آفریقا چون آفتاب خوب دارند باید همه کشت هایش از بین برود و فقط در آن از درخت انگور کاشته شود برای آن که از آن شراب فراهم گردد و لذا می بینیم وقتی که شمال آفریقایی ها رو کار آمدند دیدند که تمام سرزمین هایشان تبدیل شده است به کشت شراب (با آنکه همه شان مسلمان اند و اصلا شراب نمی خورند و هیچ چیز دیگری هم ندارند بخورند).

استثمار غرب

آری، چینی، ژاپنی، ایرانی، عرب، ترک، سیاه، سفید، همه، باید تبدیل شوند به موجوداتی هیچ، پول، مصرف کننده، نیازمند که همه ی افتخارشان و همه عظمت شان و همه تجلی انسانی شان و همه ایده آل شان مصرف غربی باشد. بنابراین باید همه افتخارات و ارزش های دیگر که این ملت ها و این نژاد ها به آن وابستگی دارند و به آن تکیه می کنند نفی شود تا به صورتی در بیاید که یک انسان بزرگ به کالای معدنی اش تفاخر کند و باید یک فاجعه ی بزرگ جهانی بوجود بیاید و آن همه آدم های وابسته به همه مذهب ها و تاریخ ها از خودشان تخلیه شوند (دیاسپرس یک اگزبستانسیالیست بزرگ مذهبی است) تخلیه از خویش، یک اصطلاح اگرستانسیالیستی است ولی نه الگزیستتانسیالیسم ساتر. بلکه هادیگر و یا دیاسپرس که من به آنها خیلی اهمیت میدهم. تخلیه از خویش یعنی چه؟

هادیگر می گوید هر کس دو وجود درد، یکی وقتی می گوید من، بعنوان یک موجود زنده ایست در جامعه و با آن وجود است که مثلا می گویند جمعیت را تشکیل می دهم و احساس می کنم که من یکی از آن سی میلیون هستم. همه آدم ها در این وجود مساوی اند. همه آدم ها در این وجود مساوی اند، همه یک یک مقدار مصرف، وزن، قد دارند و چیزهای دیگری دارند. این وجود مجازی آدم است و دیگری به قول هادیگر اگزیستانس اتانیک است که اگزییستانسیالیسم بر اساس این اگزیستانس است. یعنی اصالت وجود دارد، نه آن وجود اولیه ای که همه دارند. که وجود اولی سازنده اش پدر و مادر است که به کمک هم آن را می سازند و این وجود دومی است که برخی اصلا ندارند. و برخی دارند و آنها که دارند به درجات مختلف می رسند. این وجود دومی وجودی است که فرهنگ در طول تاریخ می سازد و می آفریند و آن وجود حقیقی و واقعی و انسانی آدم است.

فرهنگ غرب

وجود مجازی وجودی است که طی سی سال، چهل سال عمر، شناسنامه، من دارد. ولی وجود حقیقی یا اتانتیک وجودی است که طی چندید فرن در طول تاریخ و فرهنگ سازی و تمدن سازی و هنرسازی تاریخ من، در من تبلور دارد، آن که وقتی من در برابر فرهنگ های دیگر، در برابر غرب، در برابر شرق، در برابر آمریکایی، در برابر آفریقایی قرار می گیرم می توانم بگویم من، همچنان که او می تواند بگوید من, و هر کدام یک معنی داشته باشد و اشاره به یک وجود واقعی عینی مشخصات و ارزش های مشخص باشد و این وجودی که در طول تاریخ خلق شده در فرد وجود های مجازی تحقق پیدا می کند و تعلیم و تربیت، جز این نیست که وجود حقیقی را در وجود مجازی رسوخ بدهد و پرورش و رشد دهد و تاریخ و فرهنگ یک قوم را در درون کالبد های شناسنامه ای بپرورد و با آن عجین کند. این شخصیت، شخصیت من انسانی است.

و این است که سارتر می گوید وجود مجازی را طبیعت یا خدا سخته و وجود حقیقی را خود ما می سازیم. وجود حقیقی من است، همان ماهیت من است، هویت انسانی من است، شخصیت فرهنگی من است و هر کس شخصیت فرهنگی خاص خودش را داشته باشد، انسان مستقل تولید کننده است.

انسان تولید کننده انسانی که همان طور که ماشین می سازد، اندیشه می سازد، ایدئولوژی می سازد، ایمان می سازد، حرکت می سازد و این را بگویم که دروغ است که تا ملتی به سطح تولید معنوی و فکری و فرهنگی نرسیده، به سطوح تولید اقتصادی و صنعتی برسد. اگر برسد باز در سطح یک نوع تحمیل تولید غربی است و به صورت یک فریب، یک استعمار نو؛ و الا جامعه تولید کننده جامعه است که خودش می اندیشد و خودش خلق می کند ایده را، ذهن را، ارزش را، زیبایی و هنر را، اعتقاد را، ایمان و آگاه مذهبی را، قضاوت های تاریخی و اجتماعی اش و جهت گیری و نظام طبقانی اش را، و جهت گیری گروهی را و این جامعه است که به تولید صنعتی و به استقلال سیاسی می رسد و به تولید سرمایه و به تولید تمدن مادی می رسد و برای این که هیچ جامعه ای به تولید اقتصادی و صنعتی نرسد، اول باید امکان تولید فکری و ذهنی را از آن نسل گرفت و برای این که هیچ نسلی در برابر غرب، حاکم مطلق بر جهان، به استقلال نرسد، باید پایه ها اساس انسانی و فرهنگی را که به او شخصیت مستقل من انسانی حقیقی می دهد شکست و او را به صورت آدم های پوک و پوچ در آورد. شسته و واکس زده، چون گور کافر پر حلل و از درون قهر خدا عزوجل.

مولوی راجع به این جور آدم ها می گوید که مثل قبر کافرها هستند. قبر مومن از درون نور است و بیرون خرابه، و قبر کافر از بیرون زرق و برق و سنگ های قیمتی دارد و از درون قهر خداوند عزوجل، این نوع آدم را هم که غرب متمدن در کشورها می سازد یک آدم، شسته رفته و واکس زده و برقی است که در درون خالی و پوک و بی محتواست .


گزیده ای از کتاب بازگشت به خویشتن اثر دکتر علی شریعتی.




طبقه بندی: اجتماعی، 
برچسب ها: فرهنگ، ارزش، تمدن، هویت، وابستگی، تهاجم فرهنگی، ایرانی،
ارسال توسط علی حریرساز
آرشیو مطالب
نظر سنجی
آیا شما مطالب روانشناسی را در زندگی خود به کار میبرید؟






صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی