تبلیغات
راز بهتر زیستن و بهتر زندگی کردن - مطالب فروردین 1389
راز بهتر زیستن و بهتر زندگی کردن
بیا لبخند بزنیم بدون انتظار هیچ پاسخی از دنیا . . .

بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه 30 فروردین 1389
• سوسک مى ‌تواند ٩ روز بدون سر زندگى کند.
• کروکودیل نمى تواند زبانش را بیرون بیاورد.
• مار مى تواند تا ٣ سال بخوابد.
• تمام خرسهاى قطبى، چپ دست هستند.
• شرکت هواپیمایى آمریکن ایرلاینز در سال ١٩٨٧، تنها با حذف یک زیتون از سالاد مسافران درجه  یک (
First-class) خود، ٤٠ هزار دلار صرفه‌جویى کرد.
• آمریکائیها به طور متوسط در هر روز٧٣ هزار متر مربع پیتزا مى ‌خورند.
• چشم شترمرغ از مغزش بزرگتر است.
• نوزدان بدون داشتن استخوان کشکک  سر زانو به دنیا مى ‌آیند و تشکیل شدن آنها از ٢ سالگى تا ٦ سالگى طول مى ‌کشد.
• اگر سرتان را به مدّت یکساعت به دیوار بکوبید، ١٥٠ کالرى می‌سوزانید.
• پروانه‌ها با پاهاى خود مزه‌ها را مى ‌چشند.
• گربه‌ها بیش از ١٠٠ آواى صوتى مختلف دارند، در حالى که این رقم در مورد سگها، تنها در حدود ١٠ تاست.
• ادرار گربه‌ها زیر نور سیاه مى ‌درخشد.
• تعداد انگلیسى زبانان در چین بیشتر از آمریکاست.
• شخصیت کارتونى دونالد داک در کشور فنلاند به خاطر این که شلوار به پا نداشت اجازه نمایش نیافت.
• دوئل در کشور پاراگوئه از نظر قانونى اشکالى ندارد به شرطى که هر دو نفر موافقت کنند که در صورت کشته شدن تمام خونشان را اهداء کنند.
• فیلها تنها حیواناتى هستند که نمى ‌توانند بپرند.
• انسانها و دلفین‌ها تنها موجوداتى هستند که به خاطر لذت‌جویى رابطه  جنسى برقرار مى ‌کنند.
• «
I am» کوتاهترین جمله  کامل در زبان انگلیسى است.
• اگر جمعیت چین پشت سر هم از جلوى شما رد شوند، این زنجیره با توجه به نرخ رشد جمعیت در چین، هیچگاه تمام نمى ‌شود.
• اگر ماهى قرمز را در یک اتاق تاریک نگهدارید، بالاخره رنگش سفید مى ‌شود.
• اگر به مدّت ٨ سال و ٧ ماه و ٦ روز داد بکشید، انرژى صوتى لازم براى گرم کردن یک فنجان قهوه تولید مى شود.
• در مصر باستان، کشیشان تمام موهاى بدن خود، از جمله ابروها و مژه‌هایشان را مى ‌کندند.
• ظرف ٤٠٠٠ سال اخیر، هیچ حیوان جدیدى اهلى نشده است.
• عطسه کردن با چشمان باز غیرممکن است.
• قیچى توسط لئوناردو داوینچى اختراع شد.
• مرلین مونرو، هنر پیشه  معروف، پایش ٦ انگشت داشت.
• در آمد سالیانه  مایکل جوردن، بسکتبالیست معروف آمریکایى از کمپانى نایک (به خاطر تبلیغ محصولات این کمپانی) از مجموع درآمد سالیانه  تمام کارگران کارخانه  نایک در مالزى بیشتر است.
• تعداد کسانى که در سال توسط خرها کشته می‌شوند بیشتر از تعداد کسانى است که در سقوط هواپیماها جان خود را از دست مى ‌دهند.
• در زبان انگلیسى هیچ کلمه‌اى هم قافیه 
month وجود ندارد.
• انسانها به طور میانگین از عنکبوت بیشتر از مرگ مى ‌ترسند.
• از هر ٢ میلیارد نفر، یکنفر ١١٦ سال یا بیشتر عمر مى ‌کند.
• اندازه  چشمان ما از بدو تولد ثابت می‌ماند ولى رشد بینى و گوشهایمان هرگز متوقف نمى ‌شود.
• افراد «راست دست» به طور میانگین ٩ سال بیشتر از افراد «چپ دست» عمر مى ‌کنند.
• ستاره  دریایى مغز ندارد.
• صندلى الکتریکى توسط یک دندانپزشک اختراع شده است.
• بیشترین نامى که در دنیا وجود دارد «محمد» است.
• ساختمان پنتاگون در ویرجینیا دو برابر مورد نیاز دستشویى دارد. در دهه  ٤٠ که این ساختمان ساخته می‌شد، هنوز قانون جدایى نژادى در ایالت ویرجینیا اعمال مى ‌شد و به موجب این قانون، سفیدپوستان و سیاه‌پوستان باید از دستشوئیهاى جداگانه استفاده مى ‌کردند.
• کوتاهترین جنگ تاریخ بین انگلستان و زنگبار در سال ١٨٩٦ اتفاق افتاده است. زنگبار ظرف ٣٨ دقیقه تسلیم شد.
• قویترین عضله  بدن، زبان است.
• در آمریکا به طور میانگین هر نفر ٢ کارت اعتبارى دارد.
• 
TYPEWRITERطولانى ‌ترین کلمه‌اى است که با استفاده از حروف تنها یک سطر صفحه کلید، قابل ساخته شدن است.
• زنان به طور متوسط دو برابر مردان پلک مى ‌زنند.
• هیچکس نمی‌تواند با نگهداشتن تنفسش خود را بکشد.
• روز تولد شما، با روز تولد حداقل ٩ میلیون نفر دیگر در سراسر دنیا مشترک است.



طبقه بندی: عمومی، 
ارسال توسط علی حریرساز
بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه 27 فروردین 1389

اطراف تک تک ما را – چه بخواهیم چه نه – افراد مختلفی گرفته اند و این طبیعی است که ما به آن چه دیگران راجع به ما فکر می کنند اهمیت بدهیم اما زیادی نگران آن چه آنها فکر می کنند بودن باعث می شود راه مان را زیادی تغییر بدهیم و به اصطلاح به ساز هر کسی برقصیم و از اهداف حقیقی خودمان عقب بیافتیم و زندگی ای بسازیم صرفآ برای راضی نگه داشتن دیگران. نقل قول معروفی است که می گوید «راز موفقیت را نمی دانم اما راز شکست در راضی نگه داشتن همگان است.»

با این وجود اگر خیلی بی توجهی کنید و نظر اطرافیان تان را به کلی نادیده بگیرید باعث می شود اشتباه های تان را هم نادیده بگیرید، روابط تان شکر آب شده و به ضرر شخص شما تمام می شود.

در زیر شش توصیه آورده ام که به شما کمک می کند در این مواقع با تعادلی مناسب با آن کنار بیایید:

مرحله اول، توجه کنید اما نگران نباشید: کمتر پیش میاید که نگران بودن کمکی به شما بکند، به خاطر آن چه دیگران راجع به شما فکر می کنند نگران یا ناراحت نباشید. سعی کنید احساسات تان را وارد این قضیه نکنید. سعی هم نکنید که فکر دیگران را بخوانید که «یعنی این طوری فکر می کنه….؟» «یعنی چی راجع به من فکر می کنه…؟» شما بیشتر از هر کس دیگری خودتان را زیر ذره بین می گذارید خیلی اوقات دیگران خیلی کمتر از آنچه فکر می کنید راجع به شما فکر می کنند. آنها هم مثل شما درگیر فکر کردن به خودشان هستند و وقت برای دیگران ندارند!

مرحله دوم، آیا نظر آنها اهمیت دارد؟: توجه کنید که هر نظر مال چه کسی است؟ آیا اصلآ نظر آن فرد برای شما اهمیتی دارد؟ آیا حرف آن فرد نزد شما اعتباری دارد؟ اظهار نظر آن غریبه راجع به خودتان را اصلآ ناشنیده بگیرید. نظر او هرگز هیچ تاثیری روی شما نخواهد داشت.

یک مثال بارز در این رابطه موقعی است که مثلآ افرادی که اضافه وزن دارند تصمیم می گیرند لاغر شوند و می خواهند به باشگاه و کلاس های ورزش بروند اما خجالت زده اند و با خود فکر می کنند «دیگران راجع به من چه فکر خواهند کرد؟» از خودتان بپرسید «آیا نظر آنها تاثیری روی من خواهد داشت؟»، آیا اصلآ نظر آنها مهم است؟ مطمئن باشید با خودشان شما را تحسین خواهند کرد که با پشتکار برای رسیدن به هدفی تلاش می کنید که به نفع تان است و به اعتماد به نفس شما حسودی خواهند کرد.

کسی که دکتر می رود مریض است دیگر، نه؟ کسی که سالم است وارد مطب دکتر شود و به مریض های داخل اتاق پز بدهد احمقانه است این طور نیست؟

کلاس ورزش هم همین طور است. کسی که آن جا می رود قرار نیست مانکن باشد بلکه تصمیم دارد مانکن شود! پس نظر دیگران را دور بریزید و همین امروز آن کاری که به نفع تان است را انجام دهید.

مرحله سوم، از نظر آنها استفاده کنید: به نظرات مفید خصوصآ از افراد مهم دقت کنید، مثلآ اگر رئیس تان از شما می خواهد میز کار تان را تمیز و مرتب نگه دارید این وقتی است که باید به این نظر با دقت گوش کنید! هم کار و درآمد تان را نگه می دارید هم به خاطر مرتب بودن میز تان کار تان راحت تر خواهد شد.

البته سعی نکنید از حرف و رفتار دیگران معنی «استخراج» کنید، مثلآ اگر یک نامه کمی سرد و غیرمعمول گرفتید بهتر است که فقط بگذارید به حساب گرفتاری شخصی آن فرد یا عجله و… تا اینکه فکر کنید شاید فرستنده مشکلی با شما دارد یا از شما عصبانی است.

مرحله چهارم، هیج چیز مهم تر از اهداف شما نیست: اگر تصمیم گرفته اید رتبه سه رقمی کنکور را کسب کنید این انتخاب شماست و هیچ چیز نباید جلودار شما از رسیدن به این هدف باشد. اینکه دوستان تان شما را به خاطر بیرون نرفتن با آنها «خر خون» و… می خوانند هیچ اهمیتی ندارد. برعکسش هم صادق است، اگر برنامه دیگری برای زندگی تان دارید برچسب هایی که پدر مادر تان به خاطر اینکه مثل پسر همسایه از سحر تا غروب پای کتاب ها نشسته اید ناشنیده بگیرید، فقط روی اهداف زندگی تان تمرکز کنید و به سمت موفقیت حرکت کنید.

مرحله پنجم، برای ارزش های تان ارزش قائل شوید: اگر بقیه ارزش های شما را بی ارزش می دانند اصلآ به آنها اهمیت ندهید. ممکن است شما دوست داشته باشید کتاب و مقاله هایی راجع به موفقیت و زندگی بخوانید اما نگرانید که ممکن است دوستان تان به شما بخندند. شاید بخواهید وقتی معلم تان شما را به حال خودتان گذاشته درس بخوانید یا وقتی رئیس تان نیست بیشتر کار کنید اما دوستان و همکاران تان شما را «اسکل» بخوانند که «نمی پیچونید» یا «زیر آبی» نمی روید!

ماجرا هر چه که هست به اهداف و ارزش های خودتان پای بند باشید، خیلی از افراد (حتی اگر به زبان نیاورند) وقتی ببینند شما چطور برای رسیدن به اهداف تان تلاش می کنید شما را با خود تحسین می کنند.

مرحله ششم، به یاد داشته باشید شما مجبور نیستید همه را راضی نگه دارید: حتی اگر بخواهید هم نمی توانید همه را راضی نگه دارید، پس اصلآ تلاش هم نکنید. یاد بگیرید به آن چه بر خلاف ارزش ها و اهداف شما است «نه» بگویید. شهامت داشته باشید که گاهی خلاف آن چه اکثریت فکر می کنند بگویید و اظهار نظر کنید، اگر واقعآ به نظر تان اعتقاد دارید.

البته طبیعی است که در زندگی هر کس افرادی هستند که شما دوست دارید آنها را راضی و خوشحال نگه دارید، همسر تان، فرزندان تان یا رئیس تان. اما به طور کلی نظر و افکار اکثر افراد واقعآ تاثیری روی شما نخواهد داشت پس بی اهمیت است. به اضافه اینکه اگر شما واقعآ خودتان باشید افرادی را دور خود خواهید داشت که شما را به خاطر خودتان می خواهند. این بهتر از این نیست که نقش بازی کنید تا همه را راضی نگه دارید؟

آیا شما هم تجربه های مشابه داشته اید؟ شما از چه روش هایی برای حل این مشکلات استفاده می کنید؟ در قسمت نظرات بیان کنید تا همگی استفاده کنیم.

تقدیم به یک دوست قدیمی(sh)



ارسال توسط علی حریرساز
بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه 22 فروردین 1389

یک روز، مرد کورى روى پلّه‌هاى ساختمانى نشسته بود و کلاهى جلوى پایش گذاشته بود و در دستش تابلویى گرفته بود که روى آن نوشته شده بود: «من نابینا هستم. لطفاً کمک کنید.»
آدم مبتکرى از آنجا عبور می ‌کرد. جلوى مرد نابینا ایستاد و دید که تنها چند سکه براى او داخل کلاهش انداخته‌اند. او چند سکّه  دیگر داخل کلاه مرد نابینا انداخت و بدون آن که از او اجازه بگیرد، تابلو را از دستش گرفت و نوشته  روى آن را تغییر داد و آن را دوباره به دست مرد نابینا داد و رفت.
بعد از ظهر آن روز مرد مبتکر دوباره از آنجا عبور می ‌کرد. باز هم به سراغ مرد نابینا آمد و این بار متوجه شد که کلاه او پر از سکّه شده است. مرد نابینا او را از صداى پایش شناخت و فهمید که همان کسى است که نوشته  روى تابلویش را تغییر داده است. از او پرسید روى تابلو چى نوشتى که مردم این قدر دلشان به حال من می ‌سوزد و برایم پول می ‌ریزند؟
مرد مبتکر گفت: «چیز نادرستى ننوشتم. فقط پیام را کمی  تغییر دادم.» و بعد لبخندى زد و رفت.
عبارت جدید روى تابلو این بود: «امروز بهار است و من نمی ‌توانم آن را ببینم.»
گاهى اوقات ما آدمها باید استراتژى خود را تغییر دهیم. اگر همیشه همان کارى را بکنیم که قبلاً می ‌کردیم، همیشه همان چیزى را به دست خواهیم آورد که قبلاً می ‌آوردیم.




طبقه بندی: داستانهای موفقیت،  داستانهای حکیمانه، 
ارسال توسط علی حریرساز
بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 18 فروردین 1389

متن زیر را بخوانید و درباره آن فکر کنید:

آرتور اَش (Arthur Ashe) ستاره سیاه پوست تنیس جهان که قهرمانى در مسابقات بزرگ و یمبلدون را در کارنامه درخشان ورزشی‌اش دارد، در سال ١٩٨٣ به دلیل خون‌آلوده‌اى که در هنگام عمل جراحى قلب به او تزریق کرده بودند، به مرض ایدز درگذشت. هنگامى که مشخص شده بود که او به بیمارى ایدز مبتلا گشته، هزاران نامه از سوى هوادارانش در سراسر جهان به منظور اعلام همدردى و حمایت برایش ارسال شد. در یکى از این نامه‌ها نوشته شده بود: «چرا خدا شما را براى گرفتار شدن به این بیمارى مهلک انتخاب کرده است؟»

آرتور اَش به این نامه چنین جواب داده بود: در سراسر جهان ٠٠٠/٠٠٠/٥٠ کودک شروع به بازى تنیس می‌کنند،    ٠٠٠/٠٠٠/٥ نفر بازى کردن تنیس را یاد می‌گیرند، ٠٠٠/٥٠٠ نفر تنیس باز حرفه‌اى می‌شوند، ٠٠٠/٥٠ نفر در مسابقات تنیس در سطوح مختلف بازى می‌کنند، ٥٠٠٠ نفر در مسابقات سطح بالا شرکت می‌کنند، ٥٠٠ نفر در مسابقات مقدماتى گرنداسلم (سطح بالاترین مسابقات تنیس که سالى چهار بار برگزار می‌شود) شرکت می‌کنند، ٥٠ نفر به مسابقه ویمبلدون راه می‌یابند، ٤ نفر به نیمه نهایى و ٢ نفر به مسابقه نهایى می‌رسند و بالاخره یک نفر برنده می‌شود.

وقتى من برنده مسابقه تنیس ویمبلدون شدم هرگز از خدا نپرسیدم «چرا من؟»

و امروز که در بستر بیمارى افتاده‌ام و درد سراپاى وجودم را گرفته نیز نباید از خدا بپرسم «چرا من؟»

 



ارسال توسط علی حریرساز
بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه 15 فروردین 1389

این نوشته را به آهستگى بخوانید و به محتوایش فکر کنید.

و آن را به زندگى خود ارتباط دهید.

به درخت سیب نگاه کنید.

ممکن است چند صد سیب داشته باشد و هر سیب هم ده‌ها دانه.

ممکن است بپرسید: «چرا به این همه دانه‌ براى پرورش تنها چند درخت سیب دیگر نیاز است؟»

طبیعت در این مثال، درس‌هاى زیادى براى ما دارد.

به ما مى‌گوید: «همه دانه‌ها رشد نمى‌کنند. در زندگى نیز اغلب دانه‌ها هرگز رشد نمى‌کنند.»

بنابراین، اگر واقعاً مى‌خواهید چیزى اتفاق افتد، بهتر است بیشتر از یکبار سعى کنید.

این بدین معنى است که:

براى پیدا کردن کار، ممکن است در ٢٠ مصاحبه شرکت کنید.

براى استخدام یک کارمند خوب، ممکن است با ٤٠ نفر مصاحبه کنید.

براى فروش یک خانه یا یک ماشین یا یک ایده با ٥٠ نفر صحبت کنید.

و با ١٠٠ نفر آشنا شوید تا یک دوست خوب پیدا کنید.
اگر «قانون دانه‌ها» را درک کرده باشیم، دیگر اینقدر ناراحت نمى‌شویم.
و احساس قربانى شدن را متوقف مى‌کنیم.
و یاد می‌گیریم که چگونه با چیزهایى که برایمان اتفاق مى‌افتد برخورد کنیم.
قوانین طبیعت را نباید شخصى بگیریم.
باید آن‌ها را درک کنیم و با آنها کار کنیم.
آدم‌هاى موفق بیشتر شکست مى‌خورند امّا دانه‌هاى بیشترى مى‌کارند.
وقتى چیزها خارج از کنترل شما قرار مى‌گیرند،
این‌ها کارهایى است که
نباید بکنید
تا جلوى بدبختى و گرفتارى در زندگى‌تان را بگیرید:
- نباید درباره این که دنیا چگونه باید باشد تصمیم بگیرید.
- نباید براى این که هر کس چگونه رفتار کند، قانون وضع کنید.
- و سپس وقتى که دنیا از قوانین شما پیروى نمى‌کند عصبانى شوید.
این‌ها کارى است که مردم بدبخت می‌کنند!
از طرف دیگر، شما انتظار دارید که:
- دوستانتان محبت‌هاى شما را جبران کنند.
- مردم قدردان شما باشند.
- هواپیماها سر ساعت به مقصد برسند.
- همه مردم امین و درستکار باشند.
- همسر و یا دوستانتان تاریخ تولد شما را به یاد داشته باشند.
این انتظارات ممکن است معقول و منطقى باشند امّا خیلى وقت‌ها اتفاق نمى‌افتند!
پس به نارحت شدن و عصبانى شدن خاتمه دهید.
راهکار بهترى هم وجود دارد:
توقع کمترى داشته باشید و در عوض، براى خود، اولویت‌هایى در نظر بگیرید.
در مورد چیزهایى که در کنترلتان نیستند، به خود بگوئید:
«ترجیح مى‌دهم این گونه باشد. امّا اگر نشد هم عیب ندارد!»
این یک تغییر عمده در فکر و ذهن و گرایش‌هاى شماست و به شما آرامش خاطر بیشترى مى‌بخشد ...
شما البته ترجیح مى‌دهید که مردم مؤدب باشند ... امّا اگر نبودند هم روزتان خراب نمى‌شود.
شما ترجیح مى‌دهید هوا‌ آفتابى باشد ... امّا اگر باران بارید هم بد نیست!
براى شادى بیشتر، به یکى از دو چیز زیر نیاز داریم:
١) تغییر دادن دنیا، یا
٢) تغییر دادن فکر و ذهن خودمان.
به نظر مى‌رسد دومى آسانتر باشد!
مسأله ما این که مشکل داریم نیست، بلکه مشکل اصلى، نگرش و طرز فکر ما نسبت به مشکلات است.
این که چه اتفاقى برایتان مى‌افتد تعیین‌کننده خوشحالى یا غم شما نیست.
بلکه عامل تعیین‌کننده، چگونه فکر کردن شما درباره اتفاقى است که برایتان افتاده است!



طبقه بندی: تکنیکهای موفقیت، 
ارسال توسط علی حریرساز
بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه 10 فروردین 1389
قانون جذب به ما می گوید که در زندگی به همان چیزهایی می رسیم که بر روی آنها تمرکز می کنیم و به آن انرژی می دهیم. چه بخواهیم و چه نخواهیم به هر چیزی که فکر کنیم در زندگی برایمان متجلی خواهد شد.
به عبارت دیگر بر روی هر چیزی که تمرکز کنیم آن را به زندگیمان فرا خوانده ایم.
بیشتر افراد زمانیکه در مورد قانون جذب مطالبی می شنوند شگفت زده می شوند. آنها تصور می کنند که ایجاد حقیقی چیزهایی که در ذهن مجسم می کنند، کار عجیبی است . "من می توانم هر کسی که می خواهم باشم، می توانم هر کاری که می خواهم انجام دهم، و به هر چیزی که می خواهم برسم" واقعاً فوق العاده است. من آمال و آرزوهای زیادی دارم و تنها کاری که باید انجام دهم این است که با فکر کردن به آنها از هستی بخواهم که آنها را دراختیار من بگذارد.
هفته ها می گذرد و فرد به چیزهایی که خواسته نمی رسد. از خود می پرسد پس چرا آرزوهایم برآورده نشدند؟ من آنها را در ذهن خود به تصویر کشیدم، پس چرا به آنها نرسیدم؟
این قانون جذب چه اشکالی پیدا کرده، من آرزوهایم را گفتم ولی عملی شدن آنها را نمی بینم؛ آیا آرزوهایم زیاد بودند و یا من نتوانستم آنها را به خوبی سفارش دهم؟
اگر ما یک بار دیگر با دقت بیشتری معنای قانون جذب را بخوانیم می بینیم که ما هر چیزی را که به آن توجه کرده و بر روی آن تمرکز کنیم به زندگی مان وارد می شود، چه بخواهیم و چه نخواهیم!
بنابراین چرا بیاییم و توجه و انرژی مان را صرف فکر کردن به چیزهایی کنیم که نمی خواهیم در زندگی مان وجود داشته باشند؟ این کار بی معنایی است.
اما در دنیای واقعی این اتفاق می افتد و همه ی ما به چنین مسائلی فکر می کنیم. به همین دلیل است که بعضی وقت ها در زندگی خود با مشکل مواجه می شویم.
زمانی که به دلیل و نتیجه ی کارها نگاه می کنیم، متوجه می شویم که دلیل همان فکر ماست و نتیجه واقعیت زندگی است.
به عنوا مثال فرض کنید در حال حاضر مقروض هستید. شما به شدت تمایل دارید که پولدار شده و تمام بدهی هایتان را پرداخت نمایید؛ اما بیش از هر چیز احساس بدبختی می کنید و به عدم رضایت خود از زندگی فکر می کنید. شاید بدانید که چه چیزی می خواهید و بدانید که باید چه چیزهایی را تغییر دهید، اما همه ی انرژی و توجهتان بر روی جمع کردن پول، کمتر خرج کردن و کاهش صورتحساب ها صرف می شود!!! تمام انرژی شما بر روی قرض هایتان منعکس می شود و نمی توانید توجه کافی بر روی چیزهایی که می خواهید داشته باشید. به همین دلیل نمی توانید سفارش های خود را از عالم هستی به درستی بخواهید.
ما انسان ها گرایش داریم که از ابتدا در نتیجه ی کارهایی که انجام می دهیم زندگی کنیم. ما معمولاً اثر و نتیجه ی تمام تجربیاتی که در زندگی بدست می آوریم را با خود به دوش می کشیم. به همین دلیل زمانی که انرژی خود را صرف نتیجه می کنیم، قانون جذب هم برای ما همان چیزی را به ارمغان می آورد که در ذهنمان می گذشته، درست مانند یک چرخه ی علت و معلولی حقیقی.
به عنوان مثال فردی را تصور کنید که مدام در مورد بیماری صحبت می کند. این امر اصلاً اتفاقی نخواهد بود که او نسبت به دیگران بیشتر مریض شود. همین مطلب در مورد کسانی که در روابط ناموفق گرفتار می شوند نیز تعمیم پیدا می کند. آنقدر به عدم موفقیت خود فکر می کنند که مدام روابط ناموفق بیشتری در زندگی شان اتفاق می افتد و مجبور می شوند که یکی پس از دیگری به روابط آزار دهنده ی خود پایان دهند.
از سوی دیگر می توان گفت که یک فرد موفق نیز شرایط مشابهی را دارد. او با دید مثبت به جامعه نگاه می کند، از نعمت هایی که در زندگی دارد بهرمند می شود، با شور و اشتیاق زیاد به زندگی ادامه می دهد و هر روز چنین تجربه هایی را در زندگی خود تکرار کرده و شادی و رضایت بیشتری را به زندگی خود دعوت می کند.
این بدان معنا نیست که افراد موفق در استفاده از قانون جذب خوب عمل می کنند و مردم ناموفق در استفاده از قانون جذب ناتوان هستند. هر انسانی که بتواند فکر کند، خودبه خود این قابلیت را پیدا می کند که از این قانون به نفع خود بهره ببرد و نباید فراموش کرد که همه به طور مساوی از این قابلیت بهرمند هستند. تنها چیزی که سبب ایجاد تفاوت می شود این است که برخی به درستی از جذب استفاده نمی کنند؛ تنها کاری که باید انجام دهیم این است که یاد بگیریم چگونه می توانیم از قانون جذب به نحوی بهره ببریم که واقعیت های شیرین تری را به زندگی مان بیاورد.
برای تغییر شرایط فعلی می بایست دایره ی فکری خود را تغییر دهیم. برای رسیدن به موفقیت باید نهال موفقیت را در ذهن خود بکاریم. ایده ی موفقیت باید در ذهنمان متولد شود، و قصد و نیت رسیدن به آن را در ذهن خود پرورش دهیم. باید باردار موفقیت شویم.
شگفت انگیز است. تنها کاری که باید انجام دهم این است که به عنوان مثال فکر کنم ثروتمند می شوم و چیزی نخواهد گذشت که او آرزوی من متحقق می گردد!!!
البته نه به این سرعت! فکر به تنها کافی نیست تا شما ثروتمند شوید. شما باید خودتان نیز به سمت چیزهایی که می خواهید حرکت کنید.
موفقیت می خواهید؟ باید به سمت آن حرکت کنید. عشق می خواهید باید به سمت آن حرکت کنید. باید توجه، تمرکز و انرژی خود را به امیالی که دارید بدهید تا قانون جذب آنها را مرتب و ردیف کرده و برایتان متجلی سازد.
اما اگر من تمام انرژی خود را بر روی کار جدیدی که به تازگی آغاز کرده ام بگذارم، چه می شود اگر همه چیز یک مرتبه خراب شود و هیچ چیز درست پیش رود و به نتیجه دلخواهی که می خواهم نرسم؟ و یا در مسائل عشقی مورد لطف و محبت طرف مقابل قرار نگیرم؟
این ها افکاری هستند که ما را از پیشروی به سمت جلو باز می دارند. البته اصلاً اشکالی ندارد که شما طرف منفی قضیه را نیز در نظر بگیرید، اما نباید اجازه دهیم که افکار منفی خط مشی زندگی مان را برایمان تعیین کنند. ما باید بدون توجه به مسائل جانبی به سوی رویاهایمان پیش برویم. همچنان که جلو می رویم ممکن است حتی اشتباه کنیم و به موانع غیر قابل گذری نیز برخورد کنیم اما این نحوه برخورد ما با مشلات و سختی ها هستند که ما را به نتیجه نزدیک تر می کنند و سبب می شوند که سرعتمان نسبت به گذشته بیشتر شود. در مورد شکست چطور؟ شکست چطور می تواند به ما در موفقیت کمک کند؟
برای شروع ابتدا باید متوجه شویم که شکست در حقیقت چه معنایی دارد.
خیلی جالب است طریقه ی محاسبه موفقیت هایی که ما خودمان در زندگی بدست می آوریم و موفقیت هایی که دیگران در زندگی بدست می آورند را با هم مقایسه کنیم. ما از حساب بانکی، متراژ ملک و املاک، حیطه قدرت، و پولدار بودن به عنوان مقیاس موفقیت و شکست استفاده می کنیم اما به واقع معنا و مفهوم موفقیت حقیقی را به درستی نمی دانیم.
شکست و موفقیت مقیاس هایی برای اندازه گیری داشته ها و نداشته ها نیستند، این دو امر را نمی توان با توجه به اندازه ی مایملک تخمین زد و چیزهایی نیستند که با اندازه گیری و نگاه به آنها بتوان در موردشان قضاوت کرد.
در کتاب ناپلئون هیل با عنوان "چگونه پولدار شویم" او در مورد آقای "داربی" و داستان "بکن تا ثروتمند شوی" اینطور می نویسد که: عموی داربی تب طلا می گیرد و به سرزمین وسترن ها می آید تا زمینها را برای یافتن طلا بکند.
او شرط می بندد و با یک بیل و کلنگ آماده به کار می شود. کار خیلی سختی بود اما حرص و هوس او برای طلا زیاد بود.
پس از هفته ها زحمت و مشقت او رگه هایی از سنگ درخشان را پیدا می کند. او نیاز به ماشین آلاتی داشت که سنگ را از اعماق زمین به سطح بیاورند. او به آرامی بر روی حفره هایی که در معدن چال کرده بود، خاک می ریزد. از همان راهی که آمده بود به خانه ای در ویلیامزبورگ، مری لند باز می گردد و جریان را با اقوام و چند تن از همسایه هایش در میان می گذارد و به کمک آنها پول کافی برای خرید ماشین آلات را جمع کرده، دستگاههای مورد نیاز را خریداری می کنند و به مکان مورد نظر انتقال می دهند. داربی نیز به همراه عمویش به معدن می رود و با وی مشغول به کار می شود. اولین ارابه طلا استخراج می شود و به کوره ی ذوب انتقال پیدا می کند. شواهد ثابت می کردد که آنها دارنده یکی از غنی ترین معدن ها در کلرادو هستند! فقط چند ارابه از آن طلا لازم بود که آنها بتوانند تمام بدهی های خود را صاف کنند. بعد مابقی سود کلانی را که بدست می آوردند از آن خودشان بود.
حفاری همین طور پایین تر می رفت! و امید خانواده ی داربی نیز همچنان بیشتر و بیشتر می شد. ناگهان اتفاقی افتاد، رگه ی ایجاد شده از طلا محو شد. آنها به آخر راه رسیده بودند و کوزه ی طلا خالی شده بود. آنها همچنان به حفاری ادامه می دادند و ناامیدانه تلاش می کردند تا اثری از طلا پیدا کنند، اما فایده نداشت.
نهایتاً تصمیم گرفتند که کار را متوقف کنند.
آنها دستگاه هایی را که خریداری کرده بودند تنها به چند دلار به یک خرده فروش فروختند و قطاری گرفتند و به خانه باز گشتند. بعضی از خرده فروش ها احمق هستند اما این یکی نه. او با یک مهندس معدن مشورت کرد تا نگاهی به معدن بیندازد و یک سری محاسبات آماری انجام دهد. مهندس معتقد بود که پروژه به این دلیل بی نتیجه مانده که مالکین معدن با "خط گسل" آشنا نبودند. محاسبات او نشان می داد که می توان آثاری از طلا را تنها 3 متر پایین تر از جایی که داربی ها کنده بودند پیدا کرد. این مکان دقیقاً همان جایی بود که آنها به طلا رسیدند.
مرد خرده فروش توانست با استخراج طلا به میلیون ها دلار پول برسد؛ فقط به این دلیل که می دانست قبل از تسلیم شدن باید با یک متخصص مشورت کند.
خوب آیا این شکست است؟
اگر از نظر داربی ها به این موضوع نگاه کنیم، می توانیم بگوییم که این پروژه شکست خورده چراکه آنها دست از کار کشیدند و رویایشان را فراموش کردند، در حالی که تنها 3 متر با تحقق هدفشان فاصله داشتند؛ اما نمی توان شکست واقعی را در محتوای حقیقی زندگی داربی ها به عنوان مردودیت کامل در نظر گرفت.
می بینید که داربی درس موفقیت را از طریق پافشاری در دوره ی کوتاهی از زندگی خود یاد گرفت و آن را در تمام کارهایی که بعدها تصمیم به انجام آن گرفت به کار برد؛ و در نهایت داربی در رده 50 نفر اولی در جهان قرار داد که در زمان خود بالای چندین میلیون دلار در فروش بیمه ی عمر سود کرد.
پس شکست چیست؟
شکست حقیقی عادت به تسلیم شدن است. این در حالی است که عدم توانایی در ایجاد ایده های نو و اتخاذ تصمیم های جدید به عنوان بزرگترین مانع در راه رسیدن به موفقیت محسوب می شود.
در طول تاریخ در دنیای تجارت و دانش ما از کنار هم قرار دادن اراده و پافشاری به الگوی موفقیت می رسیم. چند میلیون نفر وجود دارند که در دنیا برشکست شده اند؟ چند بار ادیسون و بل آزمایش کردند و شکست خوردند تا به نتیجه ای که دنبالش بودند رسیدند؟
تنها با اشتیاق و ایمان است که می توانیم خود را به نیروی پافشاری تجهیز کنیم. با ایمان است که می توان قانون جذب را احضار کرد و در این حالت است که سفر ما به سمت موفقیت تحقق می یابد.
شما چه قانون جذب را متوجه شوید چه نه، باید عادت فکر کردن به حقایق را از سر بیرون کنید. (مگر اینکه حقیقت همان چیزی باشد که می خواهید به آن برسید)
برای ایجاد تغییر و تحول در شرایطتان باید اراده کنید، آرزوهایتان را در ذهن به تصویر بکشید، و با ایمان و اشتیاق به سوی آنها گام بردارید.
برای رسیدن به موفقیت باید ابتدا هدف خود را درک کنید و بعد به آن ایمان بیاورید.


ارسال توسط علی حریرساز
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 5 فروردین 1389

بر اساس تحقیقاتی که در دانشگاه میشیگان صورت گرفته یک زندگی سالم به چهار امر مهم بستگی دارد:

۱- عدم استعمال دخانیات. ________ ۲- پایین نگه داشتن وزن.

۳- تغذیه‌ی مناسب. _____________ ۴- ورزش.

جالب است بدانید از بین ۱۵۳۰۰۰ نفر مورد بررسی قرار گرفته شده فقط ۳٪ همه‌ی چهار مورد بالا را رعایت می‌کردند.

اکثر مردم وقتی وارد زندگی بزرگسالی می‌شوند به دلیل مشغله های مختلف دچار عادت های بد و ناسالم می‌شوند. همه‌ی ما بار ها و بارها مقالاتی مثل همین را خوانده‌ایم و تصمیم گرفته‌ایم آنها را عملی کنیم ولی نکرده‌ایم.
ولی اگر هرگز شروع نکنیم مطمئن باشید ضرر بزرگی خواهیم کرد و بعد ها افسوس خواهیم خورد. چون زمان و سلامتی و جوانی دیگر هرگز باز نخواهند گشت.
آیا عاقلانه تر نیست با کمی غلبه بر احساس تنبلی چندین سال زندگی شادتر و سالم‌تری برای خود بسازیم؟

در زیر ۴۰ کار مفید برای سلامتی آورده شده که انجام دادن آنها حداکثر ده دقیقه طول خواهند کشید ، فکر می‌کنم برای شروع یک زندگی سالم خوب باشد:سیب - رژیم - لاغری - متر

۱- مسواک بزنید.

۲- ۱۵ تا بشین پاشو بروید.

۳- صاف بنشینید.

۴- یک سیب بخورید.

۵- سرخط های مربوط به سلامتی روزنامه ها را بخوانید.

۶- بایستید و کمی به بدنتان کش و قوس بدهید.

۷- ۱۰ بار وزن را از طرفین روی یکی از پاهایتان بیاندازید.

۸- یک لیوان آب بنوشید.

۹- لبخند بزنید.lunge - ورزش - سلامتی - تندرستی - نرمش

۱۰- یک نقل قول خوب و روحیه بخش توییت کنید.

۱۱- یک نفس عمیق بکشید.

۱۲- ده دقیقه زودتر از خواب بیدار شوید.

۱۳- کمربندتان را ببندید.

۱۴- دست هایتان را بشویید.

۱۵- به مادرتان تلفن کنید.

۱۶- یک دستور غذای خوب و سالم را به دوستانتان بدهید.

۱۷- خودکاری که نمی‌نویسد را دور بیاندازید.

۱۸- هنگام آگهی های بازرگانی تلویزیون ۱۰ تا شنا بروید.

۱۹- کمی فلفل به سالادتان اضافه کنید.

۲۰- کنترل تلویزیون را کمی دور بگذارید تا برای عوض کردن کانال بلند شوید.

۲۱- پنجره‌ای را باز کنید.A glass of water with ice - یک لیوان آب خنک + یخ

۲۲- نظری در یک وبلاگ بنویسید.

۲۳- فرزندانتان را بغل کنید.

۲۴- کمی کرم مرطوب کننده و ویتامینه به دستانتان بزنید.

۲۵- از کسی که لیاقتش را دارد تشکر کنید.

۲۶- لباس هایتان را برای فردا آماده کنید.

۲۷- یک بار به جای چای قهوه بنوشید.

۲۸- کلید هایتان را یک جای مشخص قرار دهید.

۲۹- نامه یا ایمیلی دوستانه برای یکی از دوستانتان بفرستید.

۳۰- به یک موسیقی آرامش بخش گوش دهید و ذهنتان را آزاد کنید.

۳۱- ۱۰ دقیقه استراحت کنید.

۳۲- میز کار و صفحه‌ی نمایشگرتان را تمیز کنید.ترک اعتیاد - سیگار خاموش - ترک سیگار - no smoking

۳۳- پنج دقیقه Free Rice بازی کنید.

۳۳- کمی آجیل بخورید.

۳۴- یکی از دوستان خوبتان را برای یک شام سالم دعوت کنید.

۳۵- یک خوردنی برای فقیری تهیه کنید و به او بدهید.

۳۶- چشمانتان را ببندید و فکر کنید چه چیزهای خوبی در زندگی دارید.

۳۷- این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید.

۳۸- دست و صورتتان را بشویید و ۳ دقیقه از پنجره به دوردست نگاه کنید. (برای چشم مفید است.)

۳۹- برای پرنده ها دانه بریزید.

۴۰- یکی از کار های بالا را همین حالا انجام دهید!

کار های بالا هر کدام به نحوی مفید هستند و باعث سلامتی جسمی ، اجتماعی ، روانی و… می‌شوند. انجام دادن هر کدام از آنها حداکثر ۱۰ دقیقه طول خواهد کشید. پس تنبلی را کنار بگذارید و همین الان چند تا را انتخاب کرده و انجام دهید مثلآ ابتدا لبخند بزنید سپس یک لیوان آب بنوشید سپس یک سیب را در حالی که از پنجره به بیرون نگاه می‌کنید بخورید.




طبقه بندی: تکنیکهای موفقیت،  عمومی، 
ارسال توسط علی حریرساز
آرشیو مطالب
نظر سنجی
آیا شما مطالب روانشناسی را در زندگی خود به کار میبرید؟






صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی