تبلیغات
راز بهتر زیستن و بهتر زندگی کردن - مطالب اسفند 1389
راز بهتر زیستن و بهتر زندگی کردن
بیا لبخند بزنیم بدون انتظار هیچ پاسخی از دنیا . . .

بازدید : مرتبه
تاریخ : شنبه 28 اسفند 1389

شما تحت تاثیر کدام رنگ هستید؟

متولدین فروردین: سرخ
رنگ سرخ سبب شده تا متولدین فروردین به دفعات عصبانی شوند ولی به محض آن که شراره های خشم خاموش شد به سرعت تبدیل به آدم هایی شاد و بانشاط می شوند. متولدین فروردین افرادی آرمانگرا٬ مصمم و با اراده هستند و از احساسات گرایی خوششان نمی آید. هیچ کس نمی تواند مثل آنها قاطع و خشن باشد ولی در این حال کمتر کسی معصومیت و عاطفه آنها را دارد. آنها هرگز تحمل شکست را ندارند وبه گونه ای افراطی راجع به نتیجه نهایی هر چیز٬ از عشق گرفته تا مسابقه فوتبال٬ بسیار خوشبین هستند. آنها جنگجویان خوبی هستند و با مغز خود خیلی ماهرانه می جنگند. مخالفت دیگران و موانع و مشکلات برای آنها سرگرمی و مایه نشاط است و از آن لذت می برند. آنها هیچگاه منتظر موفقیت نمی نشینند بلکه با شتاب به سوی آن مید روند و به همین علت کمتر به دیگران وابسته اند.

متولدین اردیبهشت: صورتی

متولدین اردیبهشت خیلی به ندرت نگران می شود. هنگامی که کارها مطابق خواست او انجام نمی گیرد٬ اخم می کند اما عصبانی نمی شود! خویشتن داری و صبر از صفات ذاتی رنگ درونی اوست و به مدد همین خصوصیات کارهای خود را خیلی راحت انجام می دهد و چیزی نمی تواند مانع او شود. وفاداری و صداقت نسبت به خانواده و دوستان از صفات بارز اوست. همچنین به شجاعت و دلاوری او باید مدال طلا داد چرا که هیچکس مثل او نمی تواند این همه از خود مقاومت نشان دهد. ممکن است سمج و لجوج باشد ولی بردباری او مثال زدنی است

به ادامه مطلب مراجعه فرمائید..



ادامه مطلب
طبقه بندی: طالع بینی، 
ارسال توسط علی حریرساز
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 26 اسفند 1389
کشاورزی الاغ پیری داشت که یک روز اتفاقی به درون یک چاه بدون آب
افتاد. کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد.

پس برای اینکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد، کشاورز و مردم روستا تصمیم
گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زودتر بمیرد و مرگ تدریجی او باعث
عذابش نشود.

مردم با سطل روی سر الاغ خاک می ریختند اما الاغ هر بار خاک های روی بدنش
را می تکاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاک زیر پایش بالا می آمد، سعی می
کرد روی خاک ها بایستد.

روستایی ها همینطور به زنده به گور کردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ
هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینکه به لبه چاه رسید و در حیرت
کشاورز و روستائیان از چاه بیرون آمد …

الاغ
نتیجه اخلاقی : مشکلات، مانند تلی از خاک بر سر ما می ریزند و ما همواره
دو انتخاب داریم: اول اینکه اجازه بدهیم مشکلات ما را زنده به گور کنند و
دوم اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود..



طبقه بندی: داستانهای حکیمانه،  داستانهای موفقیت، 
ارسال توسط علی حریرساز
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 26 اسفند 1389

سالها پیش , در کشور آلمان , زن و شوهری زندگی می کردند.آنها هیچ گاه صاحب فرزندی نمی شدند.یک روز که برای تفریح به اتفاق هم از شهر خارج شده و به جنگل رفته بودند , ببر کوچکی در جنگل , نظر آنها را به خود جلب کرد.مرد معتقد بود : نباید به آن بچه ببر نزدیک شد.به نظر او ببرمادر جایی در همان حوالی فرزندش را زیر نظر داشت.پس اگر احساس خطر می کرد به هر دوی آنها حمله می کرد و صدمه می زد.اما زن انگار هیچ یک از جملات همسرش را نمی شنید , خیلی سریع به سمت ببر رفت و بچه ببر را زیر پالتوی خود به آغوش کشید , دست همسرش را گرفت و گفت :عجله کن!ما باید همین الآن سوار اتوموبیلمان شویم و از اینجا برویم.آنها به آپارتمان خود باز گشتند و به این ترتیب ببر کوچک , عضوی از ا عضای این خانواده ی کوچک شد و آن دو با یک دنیا عشق و علاقه به ببر رسیدگی می کردند. سالها از پی هم گذشت و ببر کوچک در سایه ی مراقبت و محبت های آن زن و شوهر حالا تبدیل به ببر بالغی شده بود که با آن خانواده بسیار مانوس بود.در گذر ایام , مرد درگذشت و …

مدت زمان کوتاهی پس از این اتفاق , دعوتنامه ی کاری برای یک ماموریت شش ماهه در مجارستان به دست آن خانم رسید.زن , با همه دلبستگی بی اندازه ای که به ببری داشت که مانند فرزند خود با او مانوس شده بود , ناچار شده بود شش ماه کشور را ترک کند و از دلبستگی اش دور شود.پس تصمیم گرفت : ببر را برای این مدت به باغ وحش بسپارد.در این مورد با مسوولان باغ وحش صحبت کرد و با تقبل کل هزینه های شش ماهه , ببر را با یک دنیا دلتنگی به باغ وحش سپرد و کارتی از مسوولان باغ وحش دریافت کرد تا هر زمان که مایل بود , بدون ممانعت و بدون اخذ بلیت به دیدار ببرش بیاید.دوری از ببر, برایش بسیار دشوار بود.روزهای آخر قبل از مسافرت , مرتب به دیدار ببرش می رفت و ساعت ها کنارش می ماند و از دلتنگی اش با ببر حرف می زد.سر انجام زمان سفر فرا رسید و زن با یک دنیا غم دوری , با ببرش وداع کرد.

بعد از شش ماه که ماموریت به پایان رسید , وقتی زن , بی تاب و بی قرار به سرعت خودش را به باغ وحش رساند , در حالی که از شوق دیدن ببرش فریاد می زد : عزیزم , عشق من , من بر گشتم , این شش ماه دلم برایت یک ذره شده بود , چقدر دوریت سخت بود , اما حالا من برگشتم , و در حین ابراز این جملات مهر آمیز , به سرعت در قفس را گشود : آغوش را باز کرد و ببر را با یک دنیا عشق و محبت و احساس در آغوش کشید.ناگهان , صدای فریادهای نگهبان قفس , فضا را پر کرد:نه , بیا بیرون , بیا بیرون : این ببر تو نیست.ببر تو بعد از اینکه اینجا رو ترک کردی , بعد از شش روز از غصه دق کرد و مرد.این یک ببر وحشی گرسنه است.اما دیگر برای هر تذکری دیر شده بود. ببر وحشی با همه عظمت و خوی درندگی , میان آغوش پر محبت زن , مثل یک بچه گربه , رام و آرام بود.اگرچه , ببر مفهوم کلمات مهر آمیزی را که زن به زبان آلمانی ادا کرده بود , نمی فهمید , اما محبت و عشق چیزی نبود که برای درکش نیاز به دانستن زبان و رسم و رسوم خاصی باشد.چرا که عشق آنقدر عمیق است که در مرز کلمات محدود نشود و احساس آنقدر متعالی است که از تفاوت نوع و جنس فرا رود.

برای هدیه کردن محبت , یک دل ساده و صمیمی کافی است , تا ازدریچه ی یک نگاه پر مهر عشق را بتاباند و مهر را هدیه کند.محبت آنقدر نافذ است که تمام فصل سرمای یاس و نا امیدی را در چشم بر هم زدنی بهار کند.عشق یکی از زیباترین معجزه های خلقت است که هر جا رد پا و اثری از آن به جا مانده تفاوتی درخشان و ستودنی , چشم گیر است.محبت همان جادوی بی نظیری است که روح تشنه و سر گردان بشر را سیراب می کند و لذتی در عشق ورزیدن هست که در طلب آن نیست.بیا بی قید و شرط عشق ببخشیم تا از انعکاسش , کل زندگیمان نور باران و لحظه لحظه ی عمر , شیرین و ارزشمند گردد.در کورترین گره ها , تاریک ترین نقطه ها , مسدود ترین راه ها , عشق بی نظیر ترین معجزه ی راه گشاست.مهم نیست دشوارترین مساله ی پیش روی تو چیست , ماجرای فوق را به خاطر بسپار و بدان سر سخت ترین قفل ها با کلید عشق و محبت گشودنی است.پس : معجزه ی عشق را امتحان کن !




طبقه بندی: داستانهای عاشقانه، 
ارسال توسط علی حریرساز
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه 23 اسفند 1389

این یک تست روانشناسی است که توسط زیگموند فروید طراحی شده.

فرض کنید که در خانه هستید و پنج اتفاق زیر همزمان پیش میاد

1

تلفن زنگ میزنه

2

بچه تان گریه میکنه


3

یکی داره در خونه رو می زنه و صداتون میکنه

4

 لباس ها را بیرون روی طناب پین کرده اید و بارون میگیره

5

 شیر آب رو در آشپز خانه باز گذاشتید و آب داره سر ریز میشه.
 

خب حالا با این وضعیت شما به ترتیب کدوم کار ها رو انجام میدید، یعنی از شماره ی 1 تا 5 رو با چه اولویتی انجام میدید؟



زیگموند فروید

فروید یکی از بارزترین شخصیت های علمی قرن بیستم است. او در 6 ماه مه 1856 به دنیا آمد و در در 23 سپتامبر 1939 از دنیا رفت. او اطریشی بود و از بنیانگذاران دانشکده روانپزشکی. بیشترین شهرت فروید مربوط به کار های او در زمینه روان شناسی تمایلات جنسی، رویا ها و ضمیر نا خود آگاه است. او به عنوان پدر علم روان تحلیل گری شناخته می شود.

هر یک از 5 مورد بالا نشون دهنده یکی از جنبه های زندگی شماست.

1

زنگ تلفن، نشونه شغل و کار شماست

2

گریه بچه، نشون دهنده خانواده است

3

 زنگ در خونه ، نشون دهنده دوستان شماست

4

 لباس ها، نشون دهنده پول هستن

5

سر رفتن آب، نشون دهنده میل جنسی سکس هستش




طبقه بندی: تست روانشناسی، 
ارسال توسط علی حریرساز
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه 23 اسفند 1389

«برایان تریسی» مشاور و روان‌شناس بزرگ و یکی از معتبرترین مراجع صاحبنظر جهان در زمینه‌ی موفقیت و پیشرفت و همچنین نویسنده‌ی کتاب معروف قرباغه را بخور می‌باشد.

«تریسی» در طی ۳۰سال، به ۸۰کشور دنیا سفر کرده است تا دلایل حقیقی این پرسش را بیابد که «چرا وقایع به‌صورتی که هستند، اتفاق می‌افتند؟» او پاسخ‌ها را به‌صورت قوانینی خلاصه کرد که سال‌های زیادی است در دنیا، افراد مختلف با به‌کار گرفتن این اصول و قوانین، به موفقیت و خوشبختی در زندگی خود رسیده‌اند.

آن‌چه در زیر می‌خوانید، خلاصه‌ای از این قانون‌ها می‌باشد.

۱) قانون علت و معلول:

هر چیز به دلیلی رخ‌می‌دهد. برای هر علتی، معلولی هست و برای هر معلولی، علت یا علت‌های به‌خصوصی وجود دارد، چه از آن‌ها اطلاع داشته باشید چه نداشته باشید.

چیزی به اسم اتفاق وجود ندارد. در زندگی هر کاری را بخواهید، می‌توانید انجام دهید به شرط آن‌که:

- تصمیم بگیرید دقیقا ًچه می‌خواهید.

- همان‌کاری را انجام دهید که کسانی‌که در این راه موفق شده اند، انجام داده‌اند.

۲) قانون ذهن:

همه‌ی علت و معلول‌ها، ذهنی هستند. افکار شما تبدیل به واقعیت می‌شوند. افکار شما آفریننده‌اند. شما تبدیل به همان چیزی می‌شوید که درباره‌ی آن بیش‌تر فکر می‌کنید. همیشه درباره‌ی چیزهایی فکر کنید که به‌طور واقعی طالب آن‌ها هستید و از فکر‌کردن درباره‌ی چیزهایی که خواستار آن‌ها نیستید، اجتناب کنید.

۳) قانون عینیت‌یافتن ذهنیات:

دنیای پیرامون شما، تجلی فیزیکی دنیای درون شماست. کار شما در زندگی، این است که زندگی مورد علاقه‌ی خود را در درون خلق کنید. زندگی ایده‌آل خود را با تمام جزئیات آن مجسم کنید و این تصویر ذهنی را تا زمانی‌که در دنیای پیرامون‌تان تحقق پیدا کند، حفظ کنید.



ادامه مطلب
طبقه بندی: تکنیکهای موفقیت،  جملاتی از بزرگان، 
ارسال توسط علی حریرساز
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه 23 اسفند 1389

اگرچه ماساژ بدن می‌تواند ناامیدی را کاهش دهد ،اما تحقیقات جدید نشان می دهد یک روش ارزان تر ، راحت تر و موثرتر وجود دارد و آن گوش دادن به موسیقی است.

یک تحقیق جدید نشان می‌دهد ماساژ دادن می‌تواند میزان ناامیدی را در بیماران تا ۵۰ درصد کاهش دهد.اما محققان متوجه شدند گوش‌ دادن به یک موسیقی ملایم و لذت بخش اثر بهتری در کاهش علائم ناامیدی در انسان دارد.

کارن شرمن از موسسه تحقیقات سلامت در این باره گفت : پی بردن به این موضوع که گوش دادن به موسیقی می‌تواند تا این اندازه به کاهش علائم ناامیدی در انسان کمک کند ، ما را شگفت زده کرد.این موضوع نشان می‌دهد فواید ماساژ دادن بیش‌تر مرتبط به پاسخ آرامش‌بخشی است که بدن دریافت می‌کند.

این اولین بار است که تحقیقاتی در مورد فواید ماساژ در کاهش علائم ناامیدی در بیمارانی که به شدت به این اختلال روحی دچار هستند انجام می شود.

برای بررسی این موضوع محققان به ۶۸ بیمار مبتلا به ناامیدی انواع مختلف روش‌های درمانی را تجویز کردند .تعدادی از آن‌ها ۱۰ جلسه ماساژ یک ساعتی دریافت کردند و به تعدادی دیگر توصیه کردند که دراز کشیده و به موسیقی ملایم گوش کنند.

در این تحقیقات مشخص شد تقریبا همه این روش‌ها به یک میزان می‌تواند در کاهش علائم ناامیدی در انسان موثر باشند.

شرمن در این باره گفت : به این ترتیب گوش دادن به موسیقی می‌تواند به عنوان یکی از بهترین روش‌ها در کاهش علائم ناامیدی در بیمارانی که به این اختلال دچار هستند به کار بیاید.گوش دادن به موسیقی بسیار کم‌هزینه است و می‌تواند مانند دیگر روش‌ها به انسان آرامش دهد.

نتایج این تحقیقات در نشریات ناامیدی و افسردگی به چاپ رسیده است.




طبقه بندی: تکنیکهای موفقیت،  عمومی، 
ارسال توسط علی حریرساز
بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه 22 اسفند 1389

آیا تا به حال با این سوال درگیر شده‌اید که «دوست داشتن چه شکلی است؟» شاید بگویید دوست داشتن که شکل ندارد! شاید با کمترین احساس علاقه‌ نسبت به همسرتان نام «دوست داشتن» روی آن بگذارید و تمام

اما کم نیستند آدم‌هایی که مدام خودشان را با این سوال درگیر می‌کنند که «آیا احساس من به فرد همسرم در چارچوب درستی از معنای دوست داشتن است؟ آیا او را واقعا دوست دارم یا در ذهن خود خیالی باطل از دوست داشتن را متصور شده‌ام؟!» بعضی‌ها آن قدر پاپیچ این سوال‌ها می‌شوند که وقتی به خودشان می‌آیند فردی را که دوست داشته‌اند از دست رفته می‌بینند. برخلاف این حالت هم ممکن است پیش بیاید: وقتی خیلی سریع و عجولانه با خودمان به این نتیجه می‌رسیم که فردی را واقعا دوست داریم و می‌خواهیم با او از دنیا تجربه‌ای مشترک داشته باشیم؛ در حالی که این حس ما حس درستی نیست. آنچه در ادامه می‌آید، نگاهی است به همین موضوع...

شما فکر می‌کنید که فرد خاص زندگی‌تان را پیدا کرده‌اید اما نمی‌دانید حس‌تان درست است یا نه! سوال‌هایی وجود دارد که معمولا می‌توانند به شما در این راه کمک کند. اگر جواب همه این سوال‌ها مثبت است می‌توان امیدوار بود که احساس شما درست است و در چارچوب دوست داشتن می‌گنجد.

• آیا او جزو اولین کسانی است که دوست دارید شادی و موفقیت خود را با او تقسیم کنید؟

• اگر او را از دست بدهم، آیا احساس می‌کنم تکه‌ای از وجودم را از دست داده‌ام؟

• اگر او را برای مدتی نبینم آیا احساس‌ام نسبت به او شدت می‌گیرد؟

احساس شخصی‌تان را بشناسید

این قلب و احساس شما است که تعیین می‌کند چه احساسی داشته باشید. پس کمی درون خودتان را بگردید تا حس واقعی‌تان را پیدا کنید.

احساس‌تان را مقایسه نکنید

خیلی ساده‌لوحانه است که احساس خود را با فیلم، داستان یا تجربه‌ای دور مقایسه کنید. اگر این مقایسه را انجام بدهید به‌طور یقین به این نتیجه می‌رسید که خیلی هم احساس قوی ای نسبت به کسی ندارید و یا حتی طرف مقابل‌تان هم آن اندازه که باید شما را دوست ندارد. پس دنبال لیلی و مجنون و فرهاد و شیرین در قرن 21 نگردید چرا که آنها در زمان خودشان هم اسطوره‌هایی بوده‌اند که به ندرت یافت می‌شدند و به همین علت اسطوره شده‌اند و در قالب داستان درآمده‌اند. برای اینکه به احساس خودتان پی ببرید گوش‌هایتان را تیز کنید تا احساس خودتان را بشنوید و اجازه ندهید باور و احساس‌تان تحت تاثیر منابع دیگر قرار گیرد.

زمانی را به دوری و تنهایی اختصاص دهید

یک راه خوب برای سنجیدن احساس‌های خودتان این است که مقداری از زمان‌تان را جدا از همسرتان که دوست‌اش دارید یا احساس می‌کنید که او را دوست دارید، بگذرانید. اگر احساس‌تان نسبت به این شخص کمتر شد، باید بدانید این مساله علامت خوبی نیست اما اگر شدیدا احساس کمبود و خلأ حضور او را کردید می‌توان یک امتیاز مثبت به حساب وجود داشتن علاقه و عشق منظور کرد. شاید ضرب المثل دوری و دوستی هم مصداق همین امر باشد نه آنکه لازم باشد برای دوست داشتن از شخص مقابل دور بود بلکه برای درک و فهم احساسمان به دوری از او نیاز داریم.

خودتان را محکوم به عشق ندانید

عشق و دوستی از روابط سالم بیرون می‌آید و منعکس می‌شود و چیزی نیست که کاملا آگاهانه و بر اساس تصمیم قبلی به وجود آمده باشد. مثلا شما نمی‌توانید بگویید من از فردا می‌خواهم عاشق فلانی باشم، چنین چیزی امکان‌پذیر نیست. اگر شما هیچ وقت عشق را در رابطه‌ با همسرتان تجربه نکرده‌اید شاید به این خاطر است که احساس‌های اصلی‌تان را سرکوب کرده‌اید، اما اگر دریچه قلب‌تان را باز کنید، طولی نمی‌کشد که هر چیزی حتی عشق امکان‌پذیر می‌شود، پس خودتان را فریب ندهید و اگر در رابطه‌ای که با همسرتان دارید احساس عشق و دوستی نمی‌کنید، تجدیدنظر کنید و با پیدا کردن علل آن عشق را باز گردانید.

عشق را از عادت تفکیک کنید

گاه آنقدر در رابطه خود با همسر غرق و درگیر می شویم که به نوعی عادت بدل می شود در حالی که گمان می کنیم به او علاقمندیم و دوستش داریم و ناتوانی در جدایی به دلیل دوست داشتن است و این در حالی است که ما تنها به یکدیگر عادت نموده ایم. لذا در این حین لازم است احساس خود را واکاوی کنیم و بشناسیم و در صورت نیاز آن را از نو بسازیم و ترمیم کنیم.




طبقه بندی: عمومی،  تکنیکهای موفقیت، 
ارسال توسط علی حریرساز
بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 4 اسفند 1389
روانشناسی | 9 نکته مهم مهم درباره یک ازدواج درست توجه شما را به 9 نکته مهم مهم درباره یک ازدواج درست جلب می کنیم که شاید پدر و مادرتان به شما نگفته باشند
به ادامه مطلب مراجعه فرمائید.


ادامه مطلب
طبقه بندی: عمومی،  تکنیکهای موفقیت، 
ارسال توسط علی حریرساز
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه 2 اسفند 1389

* بهترین دوست، خداست، او آن قدر خوب است که اگر یک گل به او تقدیم کنید دسته گلی تقدیم تان می کند و خوب تر از آن است که اگر دسته گلی به آب دادیم، دسته گل هایش را پس بگیرد.

* اگر پیام خدا رو خوب دریافت نکردید، به «فرستنده ها» دست نزنید، «گیرنده ها» را تنظیم کنید.

* خداوند، گوش ها و چشم ها را در سر قرار داده است تا تنها سخنان و صحنه های بالا و والا را جست و جو کنیم.

* خود را ارزان نفروشیم، در فروشگاه بزرگ هستی روی قلب انسان نوشته اند: قیمت=خدا!

* این همه خود را تحقیر نکنید، خداوند پس از ساختن شما به خود تبریک گفت.

* وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است.

* یادمان باشد که خدا هیچ وقت ما را از یاد نبرده است.

* کسی که با خدا حرف نمی زند، صحبت کردن نمی داند.

* آنکه خدا را باور نکرده است، خود را انکار کرده است.

* کسی که با خدا قهر است، هرگز با خودش آشنی نمی کند.

* خدا بی گناه است در پروندۀ نگاه تان تجدید نظر کنید.

* ما خلیفۀ خداییم، مثل خدا باشیم، قابل دسترس در همه جا و همه گاه.

* آنکه  خدا را از زندگیش سانسور کند همیشه دچار خود سانسوری خواهد بود.

* خدا از آن کس که روزهایش بیهوده می گذرد، نمی گذرد.

* بیهوده گفته اند تنها «صداست» که می ماند، تنها «خداست» که می ماند.

* روزی که خدا همه چیز را قسمت کرد، خود را به خوبان بخشید.

* برای اثبات کوری کافیست که انسان چشم های نگران خدا را نبیند.

* شکسته های دلت را به بازار خدا ببر، خدا، خود بهای شکسته دلان است.

* به چشم های خود دروغ نگوییم، خدا دیدنی است.

* چشم هایی که خدا را نبینند، دو گودال مخوفند که بر صورت انسان دهن باز کرده اند.

* امروز از دیروز به مرگ نزدیک تریم به خدا چطور؟

*اگر از خدا بپرسید کیستی؟ در جواب «ما» را معرفی خواهد کرد! ما بهترین معرف خداییم، آیا اگر از ما بپرسند کیستی؟ خدا را معرفی خواهیم کرد؟

* وقتی خدا هست هیچ دلیلی برای ناامیدی نیست.

* آسمان، چشم آبی خداست، نگران همیشۀ من و تو.

* خداوند سند آسمان را به نام کسانی که در زمین خانه ندارند امضا کرده است.




طبقه بندی: عمومی،  تکنیکهای موفقیت، 
ارسال توسط علی حریرساز
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه 2 اسفند 1389
تنها نجات یافته کشتی، اکنون به ساحل این جزیره دور افتاده، افتاده بود.
او هر روز را به امید کشتی نجات، ساحل را و افق را به تماشا می نشست.
سرانجام خسته و نا امید، از تخته پاره ها کلبه ای ساخت تا خود را از خطرات مصون بدارد و در آن  بیاساید.
اما هنگامی که در اولین شب آرامش در جستجوی غذا بود، از دور دید که کلبه
اش در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان می رود.
بدترین اتفاق ممکن افتاده و همه چیز از دست رفته بود.
از شدت خشم و اندوه در جا خشک اش زد. فریاد زد:
« خدایــــا! چطور راضی شدی با من چنین کاری بکنی؟ »
صبح روز بعد با صدای بوق کشتی ای که به ساحل نزدیک می شد از خواب پرید.
کشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته، و حیران بود.
نجات دهندگان می گفتند:
“خدا خواست که ما دیشب آن آتشی را که روشن کرده بودی ببینیم.



طبقه بندی: داستانهای حکیمانه، 
ارسال توسط علی حریرساز
آرشیو مطالب
نظر سنجی
آیا شما مطالب روانشناسی را در زندگی خود به کار میبرید؟






صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی