تبلیغات
راز بهتر زیستن و بهتر زندگی کردن - مطالب فروردین 1390
راز بهتر زیستن و بهتر زندگی کردن
بیا لبخند بزنیم بدون انتظار هیچ پاسخی از دنیا . . .

بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 31 فروردین 1390

همه ما خودمان را چنین متقاعد میكنیم كه با ازدواج زندگی بهتری خواهیم داشت،

وقتی بچه دار شویم بهتر خواهد شد، و با به دنیا آمدن بچه‌های بعدی زندگی بهتر...

فرزندان ما كه به سن نوجوانی میرسند، باز كلافه میشویم، چون دایم باید با آنها سروكله بزنیم. مطمئناً وقتی بزرگتر شوند و به سنین بالاتر برسند، خوشبخت خواهیم شد.

 

 

با خود میگوییم زندگی وقتی بهتر خواهد شد كه :

همسرمان رفتارش را عوض كند،

یك ماشین شیكتر داشته باشیم،

بچه هایمان ازدواج كنند،

به مرخصی برویم

و در نهایت بازنشسته شویم...

حقیقت این است كه برای خوشبختی، هیچ زمانی بهتر از همین الآن وجود ندارد.

اگر الآن نه، پس كی؟ زندگی همواره پر از چالش است.

بهتر این است كه این واقعیت را بپذیریم و تصمیم بگیریم كه با وجود همه این مسائل،

شاد و خوشبخت زندگی كنیم.

خیالمان میرسد كه زندگی، همان زندگی دلخواه،

موقعی شروع میشود كه موانعی كه سر راهمان هستند ، كنار بروند:

            مشكلی كه هم اكنون با آن دست و پنجه نرم میكنیم،

            كاری كه باید تمام كنیم،

            زمانی كه باید برای كاری صرف كنیم،

            بدهی‌هایی كه باید پرداخت كنیم و ...  

بعد از آن زندگی ما، زیبا و لذت بخش خواهد بود!

 

بعد از آنكه همه اینها را تجربه كردیم،

تازه می فهمیم كه زندگی، همین چیزهایی است كه ما آنها را موانع می‌شناسیم.

این بصیرت به ما یاری میدهد تا دریابیم كه جاده‌ای بسوی خوشبختی وجود ندارد.

 

  خوشبختی، خودهمین جاده است.

پس بیایید از هر لحظه لذت ببریم.

برای آغاز یك زندگی شاد و سعادتمند لازم نیست كه در انتظار بنشینیم:

در انتظار فارغ التحصیلی، بازگشت به دانشگاه، كاهش وزن ، افزایش وزن،

شروع به كار، ازدواج، شروع تعطیلات، صبح جمعه،

در انتظار دریافت وام جدید، خرید یك ماشین نو، باز پرداخت قسطها،

بهار و تابستان و پاییز و زمستان،

اول برج، پخش فیلم مورد نظرمان از تلویزیون، مردن، تولد مجدد و...

 

خوشبختی یك سفر است، نه یك مقصد.

هیچ زمانی بهتر از

همین لحظه

برای شاد بودن وجود ندارد.

زندگی كنید و از حال لذت ببرید.

 

اكنون فكر كنید و سعی كنید به سؤالات زیر پاسخ دهید:

1.      پنج نفر از ثروتمندترین مردم جهان را نام ببرید.

2.      برنده‌های پنج جام جهانی آخر را نام ببرید.

3.      آخرین ده نفری كه جایزه نوبل را بردند چه كسانی هستند؟

4.      آخرین ده بازیگر برتر اسكار را نام ببرید.

نمیتوانید پاسخ دهید؟ نسبتاً مشكل است، اینطور نیست؟

نگران نباشید، هیچ كس این اسامی را به خاطر نمی آورد.

 

روزهای تشویق به پایان میرسد!

نشانهای افتخار خاك می گیرند!

برندگان به زودی فراموش میشوند!

 

اكنون به این سؤالها پاسخ دهید:

1.            نام سه معلم خود را كه در تربیت شما مؤثر بوده‌اند ، بگویید.

2.            سه نفر از دوستان خود را كه در مواقع نیاز به شما كمك كردند، نام ببرید.

3.            افرادی كه با مهربانیهایشان احساس گرم زندگی را به شما بخشیده‌اند، به یاد بیاورید.

4.            پنج نفر را كه از هم صحبتی با آنها لذت میبرید، نام ببرید.

 

حالا ساده تر شد، اینطور نیست؟

افرادی كه به زندگی شما معنی بخشیده‌اند، ارتباطی با "ترین‌ها" ندارند،

ثروت بیشتری ندارند، بهترین جوایز را نبرده‌اند، ...   

آنها كسانی هستند كه به فكر شما هستند، مراقب شما هستند،

همانهایی كه در همه شرایط، كنار شما میمانند .

كمی بیاندیشید. زندگی خیلی كوتاه است.

و شما در كدام لیست قرار دارید؟ نمیدانید؟

اجازه دهید كمكتان كنم.

شما در زمره مشهورترین نیستید...،

اما از جمله كسانی هستید كه برای درمیان گذاشتن این پیام در خاطرمن بودید.

 

مدتی پیش، در المپیك سیاتل،

9 ورزشكار دو و میدانی كه هركدام گرفتار نوعی عقب ماندگی جسمی یا روحی بودند،

بر روی خط شروع مسابقه دو 100 متر ایستادند،

مسابقه با صدای شلیك تفنگ، شروع شد.

هیچكس ، آنچنان دونده نبود، اما هر نفر میخواست كه در مسابقه شركت كند و برنده شود.

آنها در ردیفهای سه تایی شروع به دویدن كردند،

پسری پایش لغزید ، چند معلق زد و به زمین افتاد، و شروع به گریه‌ كرد.

هشت نفر دیگر صدای گریه او را شنیدند.

حركت خود را كند كرده و از پشت سر به او نگاه كردند...

ایستادند و به عقب برگشتند... همگی...

 

 

دختری كه دچار  سندرم دان (ناتوانی ذهنی) بود كنارش نشست،

او را بغل كرد و پرسید "بهتر شدی ؟"

پس از آن هر 9 نفر دوشادوش یكدیگر تا خط پایان گام برداشتند.

 

 

تمام جمعیت روی پا ایستاده و كف زدند. این تشویقها مدت زیادی طول كشید.

 

شاهدان این ماجرا، هنوز هم در باره این موضوع صحبت میكنند. چرا؟

 

زیرا از اعماق درونمان میدانیم كه

در زندگی چیزی مهمتر از برنده شدن خودمان وجود دارد.

 

مهمترین چیز در زندگی، كمك به سایرین برای برنده شدن است.

حتی اگر به قیمت آهسته تر رفتن و تغییر در نتیجه مسابقه ای باشد كه ما در آن

شركت داریم.

اگراین پیام را با عزیزانمان درمیان بگذاریم،

شاید موفق شویم تا قلبمان را تغییر دهیم، شاید هم قلب شخص دیگری را، ...

 

”شعله یك شمع با افروختن شمع دیگری خاموش نمیشود"




طبقه بندی: عمومی،  تکنیکهای موفقیت،  داستانهای موفقیت، 
ارسال توسط علی حریرساز
بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه 30 فروردین 1390

1. طبق گفته ی Richard Carlson "چیزهای بی ارزش را نچشید"، این بدان معنی است که خیلی از مردم خود را درگیر استرس و به انجام رساندن کارهای بی ارزش می کنند که در نهایت در مقابل اهداف اصلی زندگی، هیچ ارزشی ندارند وقتی آنقدر خود را درگیر این مسائل کوچک می کنیم دیگر جایی برای نیل به آرزوهایمان باقی نگذاشته ایم و از لحظات خود هیچ لذتی نمی بریم.

2. "زندگی غیر قابل پیش بینی است و ممکن است هر لحظه شما را در شیب وفراز قرار دهد". فقط بگویید "هرگز" و بعد ببینید چه اتفاقی می افتد. برای مقابله با گره هایی که زندگی در مسیر شما قرار داده است، تنها با ذهنی باز و خوش بین، به آنها خوش آمد بگویید !

به ادامه مطلب مراجعه فرمائید...



ادامه مطلب
طبقه بندی: عمومی،  تکنیکهای موفقیت، 
ارسال توسط علی حریرساز
بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه 30 فروردین 1390

روزی سقراط حکیم مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثر بود. علت ناراحتی اش را پرسید.

شخص پاسخ داد: "در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم . سلام کردم. جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم ."

سقراط گفت : "چرا رنجیدی ؟"

مرد با تعجب گفت : "خوب معلوم است که چنین رفتاری ناراحت کننده است."

سقراط پرسید : "اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده و از درد به خود می پیچد آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی ؟"

مرد گفت : "مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم .آدم از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود."

سقراط پرسید: "به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی ؟"

مرد جواب داد : "احساس دلسوزی و شفقت و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم."

سقراط گفت : همه این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی .آیا انسان تنها جسمش بیمار می شود ؟ و آیا کسی که رفتارش نا درست است ، روانش بیمار نیست ؟ اگر کسی فکر و روانش سالم باشد هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود ؟ بیماری فکری و روان نامش غفلت است و باید به جای دلخوری و رنجش نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است دل سوزاند و کمک کرد و به او طبیب روح و داروی جان رساند. پس از دست هیچ کس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده ."

بدان که هر وقت کسی بدی می کند در آن لحظه بیمار است




طبقه بندی: داستانهای حکیمانه، 
ارسال توسط علی حریرساز
بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه 28 فروردین 1390

غازها حریم شخصی ندارند و بارها و بارها وارد حریم خصوصی عقاب ها می شن چون حرمت ندارند .

عقاب ها به حریم شخصی هر فردی احترام می زارن و قاطعانه به افرادی که وارد حریم خصوصی اونها می شن تذکر می دن .

غازها باید همه رو راضی نگه دارند و تمام تلاششون رو در روابط می کنند که همه انسان ها ، تک به تک از اونها راضی باشند . به جای انجام وظایف و رسالت خودشون ، رضایت همه اطرافیان رو با هر زحمتی شده به دست می یارن چون اگر به دست نیارن احساس خلا می کنند ..

عقاب ها می دونند که به دست اوردن رضایت همه افراد امکان نداره و نیمی از مردم همیشه با نیمی از افکار اونها مخالفند و این وظیفه یک عقاب نیست که مخالفانش رو راضی نگه داره .

غاز نه نمی گه و همش شاکی هست که چرا باید اینهمه به دیگران توجه کنه .

عقاب در مواقعی که لازم هست ، به راحتی نه می گه .

غاز شرط اول ارتباط رو صمیمیت بیش از حد می دونه .

عقاب شرط اول ارتباط رو احترام متقابل می دونه .

غاز نمی خواد باور کنه که دشمنی داره .

عقاب می دونه که باید دشمنش رو ببخشه ولی بهش اعتماد نمی کنه .

غاز از تجربیات درس نمی گیره و فقط آزار می بینه .

عقاب بعد از گذروندن سختی مسئله ، به فکر پذیرش مسئله و درس های ممکنه هست ..

غاز از دلش هیچ وقت حرف نمی زنه ..

عقاب با دلش زندگی می کنه .                         

این داستان ادامه دارد...




طبقه بندی: عمومی،  تکنیکهای موفقیت، 
ارسال توسط علی حریرساز
بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه 26 فروردین 1390

آن که با زندگی می سازد،زندگی را می بازد،با زندگی نساز،آن را بساز...




طبقه بندی: کوتاه و آموزنده، 
ارسال توسط علی حریرساز
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 25 فروردین 1390

توی زندگی ، تفاوت آدم ها در نگاهشون به زندگی ، به اندازه تعداد اونهاست . همون طور که صورت ها و ظاهر ادم ها با هم فرق داره ، در افکار و رفتارشون با هم تفاوت دارن .

به نوعی می شه گفت هر انسانی یک کتابه . تا زمانی که بازش نکنی و نخونیش ،اون رو کامل نشناختی .. اصلا هم اسون نیست چون گاهی بعضی کتاب ها اونقدروحشتناک هستند که تا چند وقت از خوندنشون کابوس می بینی و آشفته می شی ولی گاهی خوندن بعضی کتاب ها مثل حافظ ، اشعار سهراب تا سال ها مستت می کنه چون یک جمله اش می تونه روحت رو دوباره از اول جلا بده و دلت رو صاف کنه...

برای خواندن ادامه داستان به ادامه مطلب مراجعه فرمائید...



ادامه مطلب
طبقه بندی: عمومی،  تکنیکهای موفقیت، 
ارسال توسط علی حریرساز
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 25 فروردین 1390

در ارتفاعی مشخص دیگر ابری نیست.اگر زندگیت ابری است،به این دلیل است که روحت آن قدر که باید بالا نرفته است...




طبقه بندی: کوتاه و آموزنده، 
ارسال توسط علی حریرساز
بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 24 فروردین 1390

دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته عمده تقسیم کرده است  

 

 آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند  ( عمده آدمها . حضورشان مبتنی به فیزیک است . تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند . بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند


 
آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند ( مردگانی متحرک در جهان . خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته اند . بی شخصیت اند و بی اعتبار . هرگز به چشم نمی آیند . مرده و زنده اشان یکی است


 
آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند ( آدمهای معتبر و با شخصیت . کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند . کسانی که هماره به خاطر ما می مانند . دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم


 
آنانی که وقتی هستند نیستند و وقتی که نیستند هستند ( شگفت انگیز ترین آدمها . در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم . اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم . باز می شناسیم . می فهمیم که آنان چه بودند . چه می گفتند و چه می خواستند . ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان . اما وقتی در برابرشان قرار می گیریم . قفل بر زبانمان می زنند . اختیار از ما سلب میشود . سکوت می کنیم و غرقه در حضور آنان مست می شویم . و درست در زمانی که می روند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم . شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.




طبقه بندی: عمومی،  جملاتی از بزرگان،  تکنیکهای موفقیت، 
ارسال توسط علی حریرساز
بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه 23 فروردین 1390

روزی مردی عقربی را دید که درون آب دست و پا میزند. او تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد، اما عقرب انگشت او را نیش زد.
مرد باز هم سعی کرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد، اما عقرب بار دیگر او را نیش زد.

رهگذری او را دید و پرسید : برای چه عقربی را که نیش می زند نجات میدهی؟

مرد پاسخ داد : این طبیعت عقرب است که نیش بزند ولی طبیعت من این است که محبت کنم. چرا باید مانع محبت کردن شوم، فقط به این دلیل که عقرب طبیعتا نیش میزند؟




طبقه بندی: عمومی،  داستانهای حکیمانه، 
ارسال توسط علی حریرساز
بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه 23 فروردین 1390

خودشناسی | گرمای طاقت فرسا و انتخاب حیوان

گرما طاقت ‌ فرساست . چندین روز است که در سفر هستید . خسته ‌ اید و آب ، کم دارید و به ‌ همراه خود 5 حیوان دارید :

یک گاو ، یک میمون ، یک گوسفند ، یک اسب و یک شیر .

به ادامه مطلب مراجعه فرمائید...



ادامه مطلب
طبقه بندی: تست روانشناسی، 
ارسال توسط علی حریرساز
بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه 23 فروردین 1390

دریا باش که اگر کسی سنگی به سویت پرتاب کرد سنگ غرق شود،نه آنکه تو متلاطم شوی...




طبقه بندی: کوتاه و آموزنده، 
ارسال توسط علی حریرساز
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه 22 فروردین 1390

عده ای دائم غرغر می کنند که گل سرخ خار دارد،ما باید شاد باشیم که خار،گل سرخ دارد...

                                 آلفونس کار                                                                  




طبقه بندی: کوتاه و آموزنده، 
ارسال توسط علی حریرساز
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه 22 فروردین 1390

تابلویی که در عکس می‌بینید جاده‌ای را نشان می‌دهد که به یک خانه منتهی می‌گردد.به نظر شما این تابلو چه چیزی کم دارد؟

برای انجام تست به ادامه مطلب مراجعه فرمائید...



ادامه مطلب
طبقه بندی: تست روانشناسی، 
ارسال توسط علی حریرساز
بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه 21 فروردین 1390

تا زمانی که امروز مبدل به فردا شود،انسانها از سعادتی که در این دم نهفته است،غافل خواهند بود...

                                                                                                                                      ضرب المثل چینی




طبقه بندی: کوتاه و آموزنده، 
ارسال توسط علی حریرساز
بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه 21 فروردین 1390

روزی، سنگ تراشی که از کار خود ناراضی بود و احساس حقارت می کرد، از نزدیکی خانه بازرگانی رد می شد. در باز بود و او خانه مجلل، باغ و نوکران بازرگان را دید و به حال خود غبطه خورد با خود گفت: ....

این بازرگان چقدر قدرتمند است! و آرزو کرد که او هم مانند بازرگان باشد. در یک لحظه، به فرمان خدا او تبدیل به بازرگانی با جاه و جلال شد! تا مدت ها فکر می کرد که از همه قدرتمندتر است. تا این که یک روز حاکم شهر از آنجا عبور کرد، او دید که همه مردم به حاکم احترام می گذارند حتی بازرگانان.

مرد با خودش فکر کرد: کاش من هم یک حاکم بودم، آن وقت از همه قوی تر می شدم! در همان لحظه، او تبدیل به حاکم مقتدر شهر شد. در حالی که روی تخت روانی نشسته بود، مردم همه به او تعظیم می کردند. احساس کرد که نور خورشید او را می آزارد و با خودش فکر کرد که خورشید چقدر قدرتمند است.

او آرزو کرد که خورشید باشد و تبدیل به خورشید شد و با تمام نیرو سعی کرد که به زمین بتابد و آن را گرم کند. پس از مدتی ابری بزرگ و سیاه آمد و جلوی تابش او را گرفت. پس با خود اندیشید که نیروی ابر از خورشید بیشتر است و آرزو کرد که تبدیل به ابری بزرگ شود و آن چنان شد. کمی نگذشته بود که بادی آمد و او را به این طرف و آن طرف هل داد. این بار آرزو کرد که باد شود و تبدیل به باد شد. ولی وقتی به نزدیکی صخره سنگی رسید، دیگر قدرت تکان دادن صخره را نداشت. با خود گفت که قوی ترین چیز در دنیا، صخره سنگی است و تبدیل به سنگی بزرگ و عظیم شد. همان طور که با غرور ایستاده بود، ناگهان صدایی شنید و احساس کرد که دارد خـُرد می شود. نگاهی به پایین انداخت و سنگ تراشی را دید که با چکش و قلم به جان او افتاده است!




طبقه بندی: عمومی،  داستانهای حکیمانه، 
ارسال توسط علی حریرساز
(تعداد کل صفحات:3)      [1]   [2]   [3]  

آرشیو مطالب
نظر سنجی
آیا شما مطالب روانشناسی را در زندگی خود به کار میبرید؟






صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی