تبلیغات
راز بهتر زیستن و بهتر زندگی کردن - مطالب اردیبهشت 1390
راز بهتر زیستن و بهتر زندگی کردن
بیا لبخند بزنیم بدون انتظار هیچ پاسخی از دنیا . . .

بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390

هرکه را قدرت مجازات بیشتر است،عفو از او پسندیده تر است.

                                                            (بوذر جمهر حکیم)

                          ********************

اسرار شخص حال زندانیان را دارند که چون رها شوند تسلط بر آنها غیر ممکن است.                                        (شو  بنهاور)

                           *******************

راز چیزی است که بقای آن در محافظت است و هلاک آن در افشا

                                                             (مرز بان نامه)

                            ******************

یادگیری در کودک نورس مانند نوشتن روی سنگ است و در انسان بزرگسال مانند نوشتن بر آب.                          (پیامبر اکرم(ص))

                             *****************

حقیقت چون روغن بادام است،همیشه به خورد دیگران می دهیم بدون اینکه میل داشته باشیم قطره ای خودمان بخوریم.(سقراط)

                             *****************

بیشتر کسانی موفق شده اند که کمتر تعریف شنیده اند.

                                                                  (امیل زولا)

                              ****************

دیگران را به هر میزان گرامی بداریم به همان اندازه بر ما ارزش می گذارند.                                                         (ارد بزرگ)

                              ****************

اگر دیگران را با زیباترین منش ها و صفات بخوانیم چیزی از ارزش ما نمی کاهد بلکه او را دلگرم ساخته ایم آنگونه باشد که ما می گوییم.

                                                                 (ارد بزرگ)

                              ***************

برای اراضی کشورم هیچ وقت گفتگو نمیکنم بلکه آن را با قدرت فرزندان کشورم به دست می آورم.                 (نادر شاه افشار)

                              ***************

مغرور بودن به دانش خود،بدترین نوع جهالت است.

                                                            (جرجی تایلر)




طبقه بندی: جملاتی از بزرگان، 
ارسال توسط علی حریرساز
بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390

آیا فکر می کنید اینکه فرزند چندم خانواده باشید، می تواند بر شکل گیری شخصیت شما تاثیر گذار باشد؟

به ادامه مطلب مراجعه فرمائید...



ادامه مطلب
طبقه بندی: تست روانشناسی، 
ارسال توسط علی حریرساز
بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه 27 اردیبهشت 1390
چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند.
اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است.
بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند.
آنها به استاد گفتند: « ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.».....
استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند.
چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند....
آنها به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند.....
سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند که سوال این بود: « کدام لاستیک پنچر شده بود؟»....!!!!



طبقه بندی: عمومی، 
ارسال توسط علی حریرساز
بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه 27 اردیبهشت 1390

عشق جنون است و جنون چیزی جر خرابی و پریشانی فهمیدن و اندیشیدن نیست. اما دوست داشتن در اوج معراجش، از سر حد عقل فراتر می رود و فهمیدن و اندیشیدن را نیز از زمین می کند و با خود به قله بلند اشراق می برد.

عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند و دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد.

عشق تنها یک فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق.

عشق در دریا غرق شده است و دوست داشتن در دریا شناکردن.

عشق بینایی را می گیرد و دوست داشتن می دهد.

عشق خشن است و شدید و در عین حال پایدار و سرشار از اطمینان.

عشق همواره با شک آلوده است و دوست داشتن سراپا یقین است و شک ناپذیر. از عشق هرچه بیشتر بنوشیم، سیراب تر می شویم و از دوست داشتن هرچه بیشتر، تشنه تر. عشق هرچه دیرتر می پاید کهنه تر می شود و دوست داشتن نوتر.

عشق نیرویی است در عاشق که او را به سوی معشوق می کشاند و دوست داشتن جاذبه ای است در دوست که دوست را به دوست می برد. عشق تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست.

عشق رو به جانب خود دارد، خودخواه است و خودپا و حسود، و معشوق را برای خویش می پرستد و می ستاید اما دوست داشتن رو به جانب دوست دارد، دوست خواه است و دوست پا و خود ر ا برای دوست می خواهد و او را برای او دوست می دارد و خود در میانه نیست.

آری...که دوست داشتن از عشق برتر است و من هرگز، خود را تا سطح بلندترین قله عشق های بلند، پایین نخواهم آورد.




طبقه بندی: عمومی،  تکنیکهای موفقیت،  جملاتی از بزرگان، 
ارسال توسط علی حریرساز
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه 26 اردیبهشت 1390

اگر خاموش بنشینی تا دیگران به سخنت آورند بهتر از آنست که سخن بگویی و خاموشت کنند...

                                                           (سقراط)




طبقه بندی: کوتاه و آموزنده، 
ارسال توسط علی حریرساز
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه 26 اردیبهشت 1390

اسیر تکنولوژی شده ایم، اسیر زندگی مدرن! روزهای مان تقریباً شبیه هم شده و چاره ای گویا یافت نمی شود؛ کارهای تکراری، شغل هایی که گاه دوست شان نداریم و واکنش هایی که 90درصد آن ها طبیعی و غیر قابل کنترل هستند.

به ادامه مطلب مراجعه فرمائید...



ادامه مطلب
طبقه بندی: عمومی،  تکنیکهای موفقیت، 
ارسال توسط علی حریرساز
بازدید : مرتبه
تاریخ : شنبه 24 اردیبهشت 1390

دوران خوشبختی زندگی زمانی آغاز می شود که ادعا پایان یافته

باشد.(ژان بل)

                  **************************

آسانترین راه برای نابود کردن افتخارات خود ستایی است.(نیچه)

                 ***************************

بهترین و زیباترین چیزها در جهان را نه می توان دید و نه میتوان لمس کرد،بلکه باید آنها را قلبا حس کرد.(هلن کلر)

                 ***************************

همانند تمبر پستی باشید،یک چیز را دنبال کنید تا به مقصد برسید.(جاش بلنگر)

                   **************************

تنها راه کشف ممکن ها،رفتن به ورای غیرممکن ها است.(آرتور کلارک)

                   **************************

بدست آوردن آنچه را که آرزو داریم موفقیت است،اما چیزی را که برای بدست آوردنش تلاش نمیکنیم،خوشبختی است.(لوسیا)




طبقه بندی: جملاتی از بزرگان، 
ارسال توسط علی حریرساز
بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه 23 اردیبهشت 1390
هسته اصلی پژوهش های این دو دانشمند 20 سال است آغاز شده و آنها به بررسی شماری از افسانه های رایج میان مردم درباره زندگی طولانی و سلامتی پرداخته اند.

نتیجه یک بررسی 90 ساله در آمریکا که روی زندگی 1528 نفر در این کشور انجام شده نشان می دهد این نظریه که رئیس باعث می شود کارمندش زود تر از موعد راهی آن دنیا شود افسانه ای بیش نیست.

«هاوارد فریدمن» و «لزلی مارتین» یافته های جدیدشان را در مورد زندگی در کتابی به نام «پروژه عمر طولانی» در دسترس همگان قرار داده اند.
هسته اصلی پژوهش های این دو دانشمند 20 سال است آغاز شده و آنها به بررسی شماری از افسانه های رایج میان مردم درباره زندگی طولانی و سلامتی پرداخته اند...

به ادامه مطلب مراجعه فرمائید...



ادامه مطلب
طبقه بندی: داستانهای موفقیت،  عمومی، 
ارسال توسط علی حریرساز
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 22 اردیبهشت 1390
پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی
پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم
پدر: اما دختر مورد نظر من ، دختر بیل گیتس است
پسر: آهان اگر اینطور است ، قبول است
پدر به نزد بیل گیتس می رود و می گوید:
پدر: برای دخترت شوهری سراغ دارم
بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند
پدر: اما این مرد جوان قائم مقام مدیرعامل بانک جهانی است
بیل گیتس: اوه، که اینطور! در این صورت قبول است
بالاخره پدر به دیدار مدیرعامل بانک جهانی می رود
پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیرعامل سراغ دارم
مدیرعامل: اما من به اندازه کافی معاون دارم!
پدر: اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است!
مدیرعامل: اوه، اگر اینطور است، باشد
و معامله به این ترتیب انجام می شود

نتیجه اخلاقی: حتی اگر چیزی نداشته باشید باز هم می توانید



طبقه بندی: داستانهای موفقیت،  تکنیکهای موفقیت، 
ارسال توسط علی حریرساز
بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 21 اردیبهشت 1390

پنج روش ارتباطی وجود دارد:

دیدن،لمس کردن،شنیدن،بوییدن و گفتن.

تنها آخری امکان تهاجم و جنگ را فراهم میکند.

پس لازم است مهارت ما در این بخش نسبت به سایر موارد حداقل باشد.

(محمد رضا معتمد)




طبقه بندی: کوتاه و آموزنده، 
ارسال توسط علی حریرساز
بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه 20 اردیبهشت 1390

دو دوست با پای پیاده از جاده‌ای در بیابان می‌گذشتند. آن دو در نیمه‌های راه بر

 سر موضوعی دچاراختلاف نظر شدند و به مشاجره پرداختند و یكی از آنان از

 سر خشم، بر چهره دیگری سیلی زد. دوستی كه سیلی خورده بود سخت دل

آزرده شد ولی بدون آنكه چیزی بگوید بر رویشن‌های بیابان نوشت: امروز

 بهترین دوست من، بر چهره‌ام سیلی زد. آن دو در كنار یكدیگر به راه خود

 ادامه دادند تا آنكه در وسط بیابان به یك آبادی كوچك رسیدند و تصمیم گرفتند

قدری بمانند ودر بركه آب تنی كنند.اما شخصی كه سیلی خورده بود در

 بركهلغزید و نزدیك بود غرق شود كه دوستش به كمك شتافت و نجاتش داد.

او بعد از آنكه ازغرق شدن نجات یافت، بر روی صخره سنگی نوشت: امروز

بهترین دوستم جان مرا نجات داده.دوستی كه یكبار بر صورت او سیلی زده وبعد

 هم جانش را از غرق شدن نجات داده بود پرسید: بعد از‌ آنكه من با حركت

 قلبم ترا آزردم، تو آن جمله را بر روی شنهای صحرا نوشتی اما اكنون این

 جمله را بر روی صخره سنگ حك كرده‌ای، چرا؟و دوستش در پاسخ گفت:

وقتی كه كسی ما را می‌آزارد باید آنرا بر روی شن‌ها بنویسیم تا بادهای

 بخشودگی آنرا محو كند، اما وقتیكه كسی كار خوبی برایمان انجام می‌دهد

 ما باید آنرا بر روی سنگ حك كنیم تا هیچ بادیهرگز نتواند آنرا پاک نماید.




طبقه بندی: داستانهای حکیمانه، 
ارسال توسط علی حریرساز
بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه 18 اردیبهشت 1390
این تست معلوم مى کند شما تا چه اندازه فضول هستید…!

اگرچه کنجکاوى همیشه یک صفت پسندیده محسوب مى شود اما اگر از حد متعارف خود خارج شود دیگر آن قدرها هم پسندیده نخواهدبود. شما معمولاً با دوستان فضولتان چه کار مى کنید؟ بدون تردید سعى مى کنید هر طور شده آنها را از سرخودتان بازکنید، درست است؟ اما آیا مى دانید خود شما چقدر دچار این مشکل هستید؟این تست معلوم مى کند شما تا چه اندازه فضول هستید…!

برای انجام تست به ادامه مطلب مراجعه فرمائید...



ادامه مطلب
طبقه بندی: تست روانشناسی، 
ارسال توسط علی حریرساز
بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه 18 اردیبهشت 1390

یک مرکز خرید وجود داشت که زنان می توانستند به آنجا بروند و مردی را

 انتخاب کنند که شوهر آنان باشد.این مرکزپنج طبقه داشت و هرچه که به

 طبقات بالاتر می رفتند خصوصیات مثبت مردان بیشترمیشد؛اما اگر در طبقه

 ای دری را باز کنند،باید حتما آن مرد را انتخاب کنند و اگر به طبقه بالاتر رفتند

 دیگر اجازه برگشت ندارند و هر شخص فقط یک بار میتواند از اینمرکز استفاده

 کند.روزی دو دختر که با هم دوست بودند به این مرکز خرید رفتند تاشوهر

 مورد نظر خود را پیدا کنند.در اولین طبقه بر روی در نوشته بود:این مردان

 شغل و بچه های دوست داشتنی دارند.دختری که تابلو را خوانده بود

 گفت:خب،بهتر از کارنداشتن یا بچه نداشتن است ولی دوست دارم ببینم

 بالاتری ها چگونه اند ؟پس رفتند.در طبقه دوم نوشته بود:این مردان شغلی با

 حقوق زیاد ،بچه های دوست داشتنیو چهره زیبا دارند.دختر گفت:هووووم!

طبقه بالاتر چه جوریه...؟طبقه سوم:این مردان شغلی با حقوق زیاد ،بچه

های دوست داشتنی و چهره زیبا دارند و در کارِ خانه هم کمک می

 کنند.دختر:وای ...،چقدر وسوسه انگیز،ولی بریم بالاتر؛و دوباره رفتند.طبقه

چهارم:این مردان شغلی با حقوق زیاد و بچه های دوست داشتنی

دارند.دارای چهره ای زیباهستند،همچنین در کارِ خانه کمک می کنند و هدف

های عالی در زندگی دارند.آن دو واقعابه وجد آمده بودند.دختر:وای چقدر

 خوب.پس چه چیزی ممکنه طبقه آخر باشه!آنها گریه کردند.پس به طبقه

پنجم رفتند،آنجا نوشته بود:این طبقه فقط برای این است که ثابت کند زنان

راضی شدنی نیستند.از این که به مرکز ما آمدید متشکریم و روز خوبی برای

 شماآرزومندیم .




طبقه بندی: داستانهای حکیمانه، 
ارسال توسط علی حریرساز
بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه 18 اردیبهشت 1390
چاک از یک مزرعه دار در تکزاس یک الاغ خرید به قیمت ۱۰۰ دلار. قرار شد که مزرعهدار الاغ را روز بعد تحویل بدهد. اما روز بعد مزرعه دار سراغ چاک آمد و گفت: «متأسفم جوون. خبر بدی برات دارم. الاغه مرد.»چاک جواب داد: «ایرادی نداره. همون پولم رو پس بده.»

مزرعه دار گفت: «نمیشه. آخه همه پول رو خرج کردم...»
چاک گفت: «باشه. پس همون الاغ مرده رو بهم بده.»
مزرعه دار گفت: «میخوای باهاش چی کار کنی؟»
چاک گفت: «میخوام باهاش قرعه کشی برگزار کنم.»
مزرعهدار گفت: «نمیشه که یه الاغ مرده رو به قرعه کشی گذاشت!»
چاک گفت: «معلومه که میتونم. حالا ببین. فقط به کسی نمیگم که الاغ مرده است.»

یک ماه بعد مزرعه دار چاک رو دید و پرسید: «از اون الاغ مرده چه خبر؟»
چاک گفت: «به قرعه کشی گذاشتمش. ۵۰۰ تا بلیت ۲ دلاری فروختم و 998دلار سود کردم.»
مزرعه دار پرسید: «هیچ کس هم شکایتی نکرد؟»


چاک گفت: «فقط همونی که الاغ رو برده بود. من هم ۲ دلارش رو پس دادم.»



طبقه بندی: داستانهای حکیمانه،  داستانهای موفقیت، 
ارسال توسط علی حریرساز
بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه 16 اردیبهشت 1390
نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده می کرد. ... یک روز او با صاحبکار خود موضوع را در میان گذاشت.

پس از روزهای طولانی و کار کردن و زحمت کشیدن، حالا او به استراحت نیاز داشت و برای پیدا کردن زمان این استراحت می خواست تا او را از کار بازنشسته کنند.

به ادامه مطلب مراجعه فرمائید...



ادامه مطلب
طبقه بندی: داستانهای حکیمانه،  داستانهای موفقیت،  تکنیکهای موفقیت، 
ارسال توسط علی حریرساز
(تعداد کل صفحات:4)      [1]   [2]   [3]   [4]  

آرشیو مطالب
نظر سنجی
آیا شما مطالب روانشناسی را در زندگی خود به کار میبرید؟






صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی