تبلیغات
راز بهتر زیستن و بهتر زندگی کردن - مطالب داستانهای حکیمانه
راز بهتر زیستن و بهتر زندگی کردن
بیا لبخند بزنیم بدون انتظار هیچ پاسخی از دنیا . . .

بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه 1 اسفند 1393


حکایت و داستان |  یک دلار و دو سنت شب نوئل بود. عصر با دوستم خانم آلیس برای خرید هدیه های نوئل برای بچه ها به خیابان رفتیم. خیابان خیلی شلوغ بود و برف می آمد.  


ادامه مطلب
طبقه بندی: داستانهای حکیمانه، 
برچسب ها: ادبیات، آموزنده، حکایت، سعدی، پند، قصه،
ارسال توسط علی حریرساز
بازدید : مرتبه
تاریخ : شنبه 11 بهمن 1393


حکایت و داستان | داستان آموزنده شمس و مولانا می گویند روزی مولانا ،شمس تبریزی را به خانه اش دعوت کرد. شمس به خانه ی جلال الدین رومی رفت و پس از این که وسائل پذیرایی میزبانش را مشاهده کرد از او پرسید: آیا برای من شراب فراهم نموده ای؟  


ادامه مطلب
طبقه بندی: داستانهای حکیمانه، 
برچسب ها: داستان، آموزنده، شراب، مولانا، مولوی، شمس،
ارسال توسط علی حریرساز
بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه 30 دی 1393


حکایت و داستان | کباب غاز کباب غاز از مجموعه داستان یکی بود یکی نبود انتخاب شده که از جمله کتاب های فراموش نشدنی در تاریخ ادبیات داستانی این دیار است و در هنگام انتشار سروصداهای زیادی به پا کرد و سبک کار نویسنده که تازگی داشت واکنش‎هایی متفاوت را برانگیخت.  


ادامه مطلب
طبقه بندی: داستانهای حکیمانه، 
برچسب ها: داستان های حکیمانه، فرهنگ و ادب، ادبیات فارسی،
ارسال توسط علی حریرساز
بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه 28 مرداد 1393


نکته ها و پند ها | کشاورز و ساعتش روزی کشاورزی متوجه شد ساعتش را در انبار علوفه گم کرده است. ساعتی معمولی اما با خاطره ای از گذشته و ارزشی عاطفی بود. 


ادامه مطلب
طبقه بندی: داستانهای حکیمانه،  تکنیکهای موفقیت، 
برچسب ها: موفقیت، آرامش، داستان، کودک، روانشناسی، ذهن، سکوت،
ارسال توسط علی حریرساز
بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه 2 اردیبهشت 1393

 

نکته ها و پند ها |  صداقت، پیش نیاز صمیمیت می گویند دختری جوان برای استراحت به پارک کودکان رفته بود. آنجا مادری را دید که کودک نوپایی داشت و روی زمین بازی این طرف و آن طرف می دوید.  


ادامه مطلب
طبقه بندی: داستانهای حکیمانه،  تکنیکهای موفقیت،  عمومی، 
ارسال توسط علی حریرساز
بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه 31 فروردین 1393
حکایت و داستان | بار الاغ را که بردارند بار الاغ را که بردارند، پالونش را هم به منزل نمی رساند. این مثل برای اشخاصی به کار می رود که جز تن پروری هنر و کاری نداشته باشند و در برابر امتیازاتی که به آنها می دهند خود را به بی خیالی بزنند. 


ادامه مطلب
طبقه بندی: داستانهای حکیمانه، 
ارسال توسط علی حریرساز
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 10 مرداد 1392


حکایت و داستان | ماجرای دختری که کلی کتک خورد! زری دختر مومنی بود. همیشه نمازش را سر موقع می خواند، صد رقم هم دعا بلد بود، همه مفاتیح را حفظ کرده بود. دعای جوشن کبیر، ندبه، چی و چی را بلد بود. آخر آن موقع ها مردم به اندازه حالا دعا نمی خواندند. سالی یکی دو بار آنهم بیشتر شبهای احیاء ماه رمضان و روز تاسوعا عاشورا گریه می کردند. بقیه سال شادی و خنده بود. 


ادامه مطلب
طبقه بندی: داستانهای حکیمانه، 
ارسال توسط علی حریرساز
بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 8 خرداد 1392
نکته ها و پند ها | سه پند آموزنده شما نمی توانید به یک نفر چیزی را که خودش از قبل نمی داند یاد بدهید . فقط می توانید او را از آنچه می داند با خبر و آگاه کنید. (گالیله)


ادامه مطلب
طبقه بندی: داستانهای حکیمانه،  تکنیکهای موفقیت، 
برچسب ها: داستانهای حکیمانه، تکنیکهای موفقیت، نکته ها و پندها، داستان، خوشبختی، حکایت،
ارسال توسط علی حریرساز
بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه 3 خرداد 1392
حکایت و داستان | حکایتی از بهلول روزی بهلول را بر درس یکی از به ظاهر عالمان گذر افتاد. او شنید که واعظ در درس خود می گفت:من بر سه چیز ایراد دارم که خلاف عقل است.


ادامه مطلب
طبقه بندی: داستانهای حکیمانه، 
برچسب ها: داستانهای حکیمانه، بهلول، آتش، داستان، خاک، شیطان، خدا،
ارسال توسط علی حریرساز
بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه 31 اردیبهشت 1392
نکته ها و پند ها | شهامت گذشتن از گردوها حکایت میکنند که روزی مردی ثروتمند سبدی بزرگ را پر از گردو کرد، آن را پشت اسب گذاشت و وارد بازار دهکده شد، سپس سبد را روی زمین گذاشت و به مردم گفت این سبد گردو را هدیه میدهم به مردم این دهکده، فقط در صف بایستید و هر کدام یک گردو بردارید. به اندازه تعداد اهالی، گردو در این سبد است و به همه می رسد."


ادامه مطلب
طبقه بندی: داستانهای حکیمانه، 
برچسب ها: داستانهای حکیمانه، گردو، حکایت، داستان، ارزش، زندگی، نکته، عبرت، خوشبختی،
ارسال توسط علی حریرساز
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه 23 اردیبهشت 1392
حکایت و داستان | دقایقی از تو برای دیگران شیوانا گوشه ای از مدرسه نشسته و به کاری مشغول بود و در عین حال به صحبت چند نفر از شاگردانش گوش می داد. یکی از شاگردان ده دقیقه یک ریز در مورد شاگردی که غایب بود صحبت کرد و راجع به مسایل شخصی فرد غایب حدسیات و برداشت های متفاوتی بیان کرد. حتی چند دقیقه آخر وقتی حرف کم آورد در مورد خصوصیات شخصی و خانوادگی شاگرد غایب هم سخنانی گفت.


ادامه مطلب
طبقه بندی: داستانهای حکیمانه، 
برچسب ها: حکایت و داستان، زمان، نکته ها و پندها، شیوانه، داستان، غیبت،
ارسال توسط علی حریرساز
بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه 20 اردیبهشت 1392
حکایت و داستان | رشوه هوشمندانه کشاورز مستأجری با صاحب خانه اش جر و بحث داشت. ماه ها بود که کارشان شده بود اره بده و تیشه بگیر! اما هیچ کدامشان هم یک ذره کوتاه نمی آمد. تا این که کشاورز تصمیم گرفت به دادگاه شکایت کند.


ادامه مطلب
طبقه بندی: داستانهای حکیمانه، 
برچسب ها: داستانهای حکیمانه، کشاورز، مستاجر، اجاره، وکیل، دادگاه، قاضی، داستانک،
ارسال توسط علی حریرساز
بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه 17 اردیبهشت 1392
حکایت و داستان | قدر خانواده را بدانیم! با مردی که در حال عبور بود برخورد کردم فوری گفتم اووه! معذرت میخوام. او هم گفت من هم معذرت میخوام. دقت نکردم


ادامه مطلب
طبقه بندی: داستانهای حکیمانه، 
برچسب ها: داستانهای حکیمانه، خانواده، رابطه، فرهنگ، آموزنده، داستان، بچه،
ارسال توسط علی حریرساز
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه 2 اردیبهشت 1392
حکایت و داستان | خانم … شماره بدم ؟! خانوم ... شماره بدم ؟ خانوم خوشگله برسونمت ؟ خوشگله چن لحظه از وقتتو به ما میدی ؟


ادامه مطلب
طبقه بندی: داستانهای حکیمانه،  عمومی، 
برچسب ها: داستانهای حکیمانه، دانشگاه، خوابگاه، امامزاده، چادر، حجاب، دختر،
ارسال توسط علی حریرساز
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 29 فروردین 1392
حکایت و داستان | پیرمرد خاص پیرمرد 85ساله که سرو وضع مرتبی داشت در حال انتقال به خانه سالمندان بود.


ادامه مطلب
طبقه بندی: داستانهای حکیمانه، 
برچسب ها: داستانهای حکیمانه، پیرمرد، زندگی، شاد، سالمندان، خوشبختی، امید،
ارسال توسط علی حریرساز
(تعداد کل صفحات:5)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]  

آرشیو مطالب
نظر سنجی
آیا شما مطالب روانشناسی را در زندگی خود به کار میبرید؟






صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی